تبليغاتX
نوشته های رضا کاظم زاده

نوشته های رضا کاظم زاده

روانشناسی - اجتماعی

احترام در رابطه ی "پدر – فرزند" ایرانی

 

 

 

 

 

 

یکی از کارکردهای مهم پدر در خانواده ی ایرانی برقراری نظم و حفاظت از قواعدی است که روابط میان اعضای خانواده را سامان میدهند. از این منظر کارکرد پدر را در خانواده هسته ای "کارکرد اقتدار" (la fonction d’autorité) مینامند. در این حالت پدر همزمان حافظ و برقرارکننده ی نظم در فضای روابط خانوادگی است و چنانچه اعضای خانواده بر سر اختلافات میان خود به راه حلی قابل قبول دست نیابند، مراجعه به پدر به مثابه نماینده قدرت و مهمترین مرجع، میتواند آخرین راه کار باشد.

 

سخن من در اینجا به این معنا نیست که کارکرد اقتدار در عمل و در تمام خانواده های ایرانی فقط و فقط برعهده پدر است. در واقعیت زندگی افراد، چنین نقشی میتواند بر عهده ی اعضای دیگری از خانواده ی هسته ای (مادر و یا فرزند پسر ارشد) و یا گسترده (پدر بزرگ، عمو، دایی و غیره) قرار گرفته باشد و یا اینکه چنین نقشی میان پدر با ایشان تقسیم شده باشد. با این وجود در فرهنگ ایرانی، این پدر است که بیش از هر عضو دیگری از خانواده، از مشروعیت برعهده داشتن چنین نقشی برخوردار است. این مشروعیت را او در درجه ی نخست از نظام سلسله مراتبی حاکم بر فرهنگ است که کسب میکند.

 

نظام سلسله مراتبی در جامعه ایرانی بر حول تفاوتهای گروهی شکل گرفته که فرهنگ آنها را تا مقام "تفاوت پایه" ارتقا داده است. "تفاوت پایه" در یک فرهنگ، معیار و میزانی است که با اتکا به آن، رابطه ی نابرابر و سلسله مراتبی میان افراد برقرار و همزمان موجه میشود. بعنوان نمونه تفاوت جنسی در فرهنگ ما یکی از تفاوتهای پایه مهم است که با ارتقای آن تا مرحله ی ارزش جمعی، زن و مرد در عرصه اجتماع در رابطه ای نابرابر قرار میگیرند (به مقاله ی من تحت عنوان "ارزیابی تفاوت های انسانی و میان گروهی در فرهنگ ایرانی" مراجعه کنید). بدین گونه برقراری سلسله مراتب اجتماعی و رابطه نابرابر با ایجاد تمایز میان افراد ارتباط مستقیم دارد. در این حالت نقش فرهنگ اعلام و همزمان توجیه چنین تفاوتهایی میباشد.

 

بر همین اساس است که میشود ادعا کرد که تقسیم نابرابر قدرت در رابطه ی میان زن و مرد از یک سو و میان کودک و بالغ از سوی دیگر، پدر را هم در مقام مرد (در مقابل همسرش) و هم در مقام والد (در مقابل فرزندانش)، به مستعدترین فرد برای قرار گرفتن بر نوک هرم قدرت در خانواده و در نتیجه برعهده گرفتن کارکرد اقتدار تبدیل میکند.

 

 

 

فاصله ی کلامی-عاطفی در رابطه ی پدر و فرزند

 

برقراری سلسله مراتب و رابطه ی نابرابر در میان افراد با خود پی آمدهایی بهمراه دارد که یکی از مهمترین آنها ایجاد فاصله میان طرفین رابطه است. ایجاد فاصله (در کلام، رفتار، احساس و غیره) یکی از مهمترین عواملی است که قوام و پایداری رابطه ی نابرابر را در دراز مدت تسهیل و تضمین میکند.

 

در فرهنگ ما تمام رفتارهای کلامی و غیر کلامی که به امر تنظیم رابطه ی نابرابر میان افراد (در هر دو فضای عمومی و خصوصی) مربوط میشوند، در کادر واحد معنایی "احترام" قرار میگیرند. هر چند در زبان فارسی از واژه ی "احترام" در خصوص رابطه ی برابر نیز استفاده میشود، با این حال مهمترین کارکرد "احترام" در جامعه ی ما تنظیم رابطه میان افراد نابرابر است. به همین سبب نیز هست که "احترام گذاشتن" در فرهنگ ما، بیشتر به انتظاراتی مربوط میشود که از فرد فرودست نسبت به فرد فرادست میرود. در فرهنگ ما مجموعه رفتارهایی که فرد فرودست به هنگام تعامل با فرد فرادست باید در نظر داشته باشد (با توجه به خصوصیات دو نفر و شرایطی که در آن قرار دارند)، نامهای متفاوتی به خود میگیرد. به عنوان نمونه در رابطه ی زن و مرد و در فضای عمومی، بخشی از رفتارهایی که فرد فرودست (در اینجا زن) مکلف به انجام و یا به پرهیز از انجام آنها میباشد، با واحدهای معنایی مانند "شرم" و یا "حیا" توضیح داده میشوند. در این مورد، این بویژه زن است که باید با مراقبت بسیار، نحوه ی لباس پوشیدن، سخن گفتن، نگاه کردن و ... خود را، تحت کنترل داشته باشد. با تبعیت از چنین قواعدی است که فاصله ی مورد نظر میان زن و مرد در اینجا حفظ میشود. 

 

بدین ترتیب و همانطور که گفته شد، یکی از ویژگیهای مهم پدیده ی "احترام" همزمان ایجاد فاصله میان افراد است. فاصله ای که در رابطه بر اساس بکارگیری قواعد مربوط به "احترام" بوجود می آید، در درجه ی نخست در خدمت برقراری نظام سلسله مراتبی و سپس محافظت از آن در موقعیتهای گوناگون است. با این وجود نحوه ی به جای آوردن "احترام" و نوع فاصله ای که میان افراد ایجاد مینماید، به شرایط و خصوصیات رابطه بستگی دارد. بر این اساس مثلا ادای احترام و حفظ فاصله در روابط نظامی با روابط خویشاوندی بسیار متفاوت است. در روابط خویشاوندی که موضوع بحث ما در اینجا است (بویژه در رابطه ی میان پدر و فرزندانش)، یکی از جلوه های مهم "احترام"، خود را در فاصله کلامی و بخصوص عاطفی مینمایاند.

 

با این حال رعایت قواعد مربوط به فاصله ی کلامی-عاطفی از جانب پدر و فرزند، به شکلی یکسان صورت نمی پذیرد. فرزند در درجه نخست موظف است تا قراردادهای رفتاری و کلامی را به جای آورده و متوجه ی نحوه ی سخن گفتنش در حضور پدر باشد. در اینجا بویژه وجود کدهای رفتاری و کلامی است که دایره ی امکانات فرزند را برای آنچه در مورد خود و یا دیگری می اندیشد محدود مینماید. با این حال پدر در بیان نظرات خود، از آزادی کم و بیش ناحدودی برخوردار است. در رابطه ی پدر با فرزندانش، صراحت لهجه و بیان صریح نظرات نه تنها ممکن بلکه حتی ضروری مینماید. در حقیقت آزادی پدر در بیان نظراتش به طور مستقیم در امر برقراری و سپس حفظ رابطه ی نابرابر با فرزندانش نقشی مهم بازی میکند. بدین ترتیب نابرابری در استفاده از امکانات زبان و کلام همزمان بیانگر و حافظ نابرابری در رابطه است.

 

با این حال از زاویه ای دیگر و در زمینه ای متفاوت، رابطه ی میان پدر و فرزند و حدود امکانات هر یک، درست عکس آنچیزی است که در بالا گفته شد. این زمینه ی متفاوت حوزه ی بیان احساسات و عواطف درونی است که در اکثر موارد خود را در رابطه ی میان دو نفر، در قالب رفتارهایی مانند در آغوش گرفتن، نوازش کردن و یا بر زبان آوردن سخنان محبت آمیز نشان میدهد. در حوزه ی ابراز رفتاری-کلامی عواطف و احساسات، اینبار پدر است که باید احساساتش را در رفتار و کلام کنترل کند در حالی که فرزند در این مورد از آزادی بیشتری برخوردار است. بدین ترتیب در رفتار پدر نوعی احتراز از بر زبان آوردن احساسات و یا تماس بدنی محبت آمیز دیده میشود.

 

زمینه های اصلی ایجاد فاصله عاطفی میان پدر با فرزندانش از همان سالهای اول زندگی فرزند شکل میگیرد. پدر در این سالهای نخستین نه تنها وقت زیادی را به فرزندش اختصاص نمیدهد بلکه تقریبا در تمامی اموری که به نگهداری و مراقبت از او مربوط میشود (تعویض پوشاک، حمام کردن، خوراک دادن و غیره) شرکت نمیکند. در اکثر موارد تنها با شروع مدرسه و در سنین شش یا هفت سالگی است که نقش پدر در تربیت فرزند افزایش چشمگیری به خود میگیرد. با این وجود تماس محدود میان پدر و فرزند در همان سالهای اول، پایه های اصلی فاصله ی عاطفی میان ایشان را پی ریزی میکند.

 

بدین ترتیب موضوع کنترل احساسات و محدودیتهایی که بر سر راه بروز آن برای پدر وجود دارد به طور مستقیم با جایگاه وی در خانواده (به مثابه نماینده قانون و نماد قدرت) در ارتباط قرار میگیرد. در این حالت توانایی ای که پدر در کنترل احساسات و عواطفش از خود نشان میدهد همزمان بیانگر قدرت و توانایی او در رابطه نیز میباشد. چنین خصوصیتی تنها به روابط پدر-فرزندی محدود نمیشود و در بسیاری از فرهنگها از فرد فرادست خواسته میشود تا احساسات و عواطف خود را در رابطه با فرد فرودست کنترل نماید. در بسیاری از فرهنگهایی که نظامشان بر اساس روابط سلسله مراتبی پایه ریزی گشته اند، "خویشتن داری" برای فرد فرادست فضیلتی مهم تلقی میشود. خویشتن داری در معنای عامش در اینجا هم به عواطف مثبت (مانند دوست داشتن و غیره) مربوط میشود و هم به عواطف منفی (مانند خشم و یا حسادت).

 

 

 

هویت مردانه

 

با این حال کنترل عواطف و نحوه ی بروز احساسات در روابط نزدیک، به خودی خود امری ساده نمیباشد و نیاز به تمرین و تربیتی ویژه دارد. به همین دلیل نیز در فرهنگ ما رابطه ای مستقیم میان نقش پدر در خانواده و هویت جنسی او وجود دارد. بدین معنا که نه تنها از کودکی کنترل احساسات را به فرزند مذکر می آموزند بلکه چنین کنترلی را با هویت جنسی او به مثابه مرد پیوند میزنند. بدین ترتیب فرهنگ جهت برعهده نهادن کارکرد اقتدار بر دوش پدر، از همان کودکی و در قالب نظام ترتبیتی وی را برای انجام چنین نقشی آماده میسازد. 

 

نمونه های مشخص و گاه اغراق شده ی کنترل احساسات به مثابه عنصر مهم و سازنده ی هویت مردانه را میتوان در تولیدات فرهنگی جامعه مان و در قالب شخصیتهای داستانی مانند "داش آکل" اثر صادق هدایت و یا بسیاری از فیلمهای کیمیایی (از قبیل "قیصر"، "رضا موتوری" و غیره) و دیگران بسادگی مشاهده نمود. در نظام سلسله مراتبی، یکی از خصوصیات مهم نماینده و مظهر قدرت در اینست که بتوانند احساسات و عواطفشان را کنترل کرده از بروز آن در رابطه با دیگری، جلوگیری بعمل آورد.

 

مسلما چنین محدودیتی به این معنا نیست که در جامعه ی ما، رابطه ی عاطفی و یا علاقه ای شدید و پایدار میان پدر و فرزندانش وجود ندارد بلکه تنها به این نکته اشاره دارد که در کادر روابط خویشاوندی بیان عواطف توسط پدر با محدودیتهایی روبروست. همانطور که پیشتر گفته شد چنین محدودیتهایی را در فرهنگ ایرانی نمیتوان تنها با نظام سلسله مراتبی و مفهوم "احترام" توضیح داد. یکی از دلایل دیگر و مطمئنا مهمتر چنین امری به ساختار و نحوه ی شکلگیری هویت مردانه در جامعه ما برمیگردد. در جامعه ی ما کنترل احساسات و احتراز از بیان عواطف یکی از خصوصیات مهم هویت مردانه محسوب میشود.

 

در فرهنگ ما از آنجایی که مردانگی و زنانگی به دو دنیای متفاوت و حتی متضاد تعلق دارند و سعی میشود تا آنجا که امکان دارد مرزهای میان این دو مشخص و غیر قابل عبور جلوه داده شود، فرایند هویت یابی برای دو جنس مذکر و مونث (بویژه در ارتباط با هویت جنسی) به دو مسیر کاملا متفاوت تبدیل میشود. در این میان بویژه این فرزند مذکر است که با دشواری های بیشتری رو در رو قرار میگیرد چرا که اولین مدلی که خود را با او همانندسازی (identification) میکند، یعنی مادر، به جنس مخالف او تعلق دارد. در واقع از همان زمانی که فرزند پسر به تفاوت جنسی میان خود و مادرش پی میبرد (تقریبا در سن دو سالگی)، خود را مجبور میبیند تا با بخشهایی از این الگوی زنانه ی اولیه مبارزه کند. به میزانی که در یک فرهنگ الگوهای زنانه و مردانه در تضاد بیشتری با یکدیگر قرار داشته باشند، مبارزه فرزند پسر برای دور شدن از این الگوی زنانه اولیه، مهمتر و همزمان دشوارتر است. در جامعه ای مانند جامعه ی ما کسب هویت مردانه همزمان با نفی زنانگی پیوند خورده است و به بیانی مردانگی به هر آن چیزی گفته میشود که زنانه نباشد.

 

از این میان، یکی از مهمترین خصوصیاتی که در فرهنگ ما زنانه تلقی میشود، توانایی و قدرت بیان احساسات و عواطف میباشد. در تضاد با چنین خصوصیتی است که فرایند هویت یابی فرزند مذکر در جامعه ی ما، کنترل احساسات و عدم بروزش در رابطه را به یکی از مهمترین ویژگی های مردانگی تبدیل کرده است. کنترلی که مرد بر اثر تربیت در چنین فرهنگی بر احساساتش بدست می آورد، او را همزمان برای اجرای نقش پدر در آینده آماده میسازد. بدون تمرین و فراگیری چنین کنترلی بر عواطف، مسلما ایجاد فاصله ی عاطفی میان پدر با فرزندانش به سادگی امکان پذیر نمی گشت. در فرهنگ ایرانی، مفهوم "احترام" در رابطه ی پدر با فرزندانش بر اساس چنین کنترلی است که شکل گرفته است. از این منظر سه پدیده ی احترام، هویت مردانه و رابطه ی پدر-فرزند با یکدیگر در ارتباط قرار میگیرند و وجود هر یک از آنها به تحقق دو تای دیگر بستگی پیدا میکند.



این مطلب برای اولین بار در سایت رادیو زمانه درج شده است.


 

+ نوشته شده در  2008/4/28ساعت 17:57  توسط رضا کاظم زاده   | 

بحثی مقدماتی در باب نظام خویشاوندی ایرانی





از منظر نظام خویشاوندی، خانواده‌ی ایرانی را می‌توان جزو گروه "خانوادهی گروهی-درون‌همسر" (la famille communautaire endogame) طبقه بندی کرد. دو ویژگی مهم چنین نظامی همان‌طور که از نام آن نیز پیداست، یکی زندگی گروهی پسران با والدین و دیگری امکان ازدواج در درون خانواده‌ی گسترده می‌باشد.
در حال حاضر تقریبا ده درصد از جمعیت دنیا در درون چنین نظام خویشاوندی زندگی می‌کنند. این سیستم خانوادگی علاوه بر ایران در کشورهای عربی، ترکیه، افغانستان، پاکستان، آذربایجان، ترکمنستان، ازبکستان و همچنین تاجیکستان نظام خویشاوندی غالب می‌باشد.

زندگی گروهی

زندگی گروهی در نظام خویشاوندی ایرانی بدین معنا بوده است که پسران خانواده پس از ازدواج همچنان به همزیستی با پدر و مادر خویش ادامه می‌داده اند. در گذشته، در خانوادهایی که توان مالی و محل زندگی امکان آن را فراهم می آورد، پسران هر کدام به همراه همسر و فرزندانشان در بخشی از خانه ی پدری سکنی گزیده و به نحوی در فعالیت‌های اقتصادی پدر شرکت می‌کردند. در این نظام فرزند دختر پس از ازدواج به خانه ی همسر رفته به خانواده ی شوهر تعلق می‌گیرد.

در چنین ساختاری، همبستگی درونی، از یک سو میان برادران و از سوی دیگر میان پسران و والدین‌شان، بسیار محکم و پایدار است. یکی از عوامل استحکام و دوام پیوند بر حول دو محور موازی (رابطه میان فرزندان) و عمودی (رابطه میان فرزندان و والدین) به موضوع وراثت و نحوه‌ی تقسیم ارث برمی‌گردد.

در نظام خویشاوندی اقوام ایرانی ارث میان فرزندان پسر به شکلی مساوی تقسیم می‌شود. تقسیم عادلانه ی ارث و برقراری رابطه ی برابر میان فرزندان پسر، نقش مهمی در پایداری روابط نزدیک میان ایشان بازی می‌کند. با این حال برابری میان فرزندان پسر در امر وراثت پدیده ای همگانی و رایج در تمامی نظام‌های خویشاوندی نیست.

به عنوان نمونه در ساختار خویشاوندی خانواده ی اقتدارگرا (la famille autoritaire) که بعضی آنرا خانواده ی ستاکی (la famille de souche) نیز می‌نامند، ارثیه اساسا تقسیم ناپذیر بوده و فقط به یکی از فرزندان (اغلب پسر ارشد) می‌رسد.

در چنین سیستمی پسر برگزیده پس از ازدواج همچنان به زندگی با والدین خود ادامه می‌دهد در حالی که سایر فرزندان پسر ضمن محرومیت از ارث، پس از ازدواج مجبور به ترک خانه می‌شوند.


در گذشته اصل تقسیم ناپذیر بودن ارثیه به‌ویژه در مناطقی وجود داشت که اکثریت افراد از طریق کشاورزی امرار معاش می‌کردند. در این نوع اجتماعات، از آنجایی که زمین بخش اصلی ارثیه را تشکیل می‌داد، تقسیم آن پس از چند نسل می‌توانست مهم‌ترین منبع درآمد افراد را به کل از میان بردارد.

در بسیاری از این اجتماعات، محرومیت سایر برادران از ارث که ازدواج و تشکیل خانواده را برای ایشان بسیار دشوار و گاه حتی ناممکن می‌کرد، یکی از دلایل مهم بالا بودن سن مرده هنگام ازدواج و افزایش تعداد افراد مجرد محسوب می‌شد. همین امر باعث شده بود تا بسیاری از مردها به جای تشکیل خانواده، به عنوان کارگر مزدگیر بر سر زمین پدری و تحت نظر برادر ارشد به کارگری مشغول باشند.


در گذشته نظام های خویشاوندی اقتدارگرا در فضاهای جغرافیایی مانند آلمان، اتریش، سوئد، نروژ، بلژیک، ژاپن و کره بسیار به چشم می‌خورد. در این نظام تبعیض میان برادران و تقسیم نابرابر ارثیه با خود نوعی تنش و درگیری مخفی و گاه علنی میان اعضای خانواده (به‌ویژه برادران) به همراه می آورد.

نظام خویشاوندی یهودی یکی از نمونه های شناخته شده ی خانواده ی اقتدارگرا است. در توارت، کتاب مقدس یهودیان، داستانهای فراوانی هست که در آن حسادت و کینه جویی میان برادران به وضوح به نمایش گذاشته شده است. اولین و مهم‌ترین این افسانه ها، داستان هابیل و قابیل است (سفر پیدایش ـ باب چهارم).

در تورات مهمترین درام خانوادگی که منجر به کشتن یکی از اعضای خانواده به‌دست عضو دیگری از آن می‌شود، نه قتل پدر به دست پسر (مانند آنچه در تراژدی یونانی است) بلکه قتل برادر به دست برادر است.

بدین ترتیب از همان ابتدا تورات در داستان آفرینش، تنش بنیادین نظام خویشاوندی اقتدارگرا را در درون خانواده‌ی هسته ای به نمایش می‌گذارد.

با این وجود در کتاب مقدس یهودیان، رشک و کینه جویی میان دو برادر تنها به سرگذشت فرزندان آدم و حوا ختم نمی‌شود. داستان یوسف و برادرانش و همچنین ماجرای دو فرزند همزاد اسحاق (یعقوب و عیسو) دو نمونه ی دیگر از تنش و اختلاف میان برادران بر سر مقام و مرتبه شان در نظام خانوادگی اقتدارگرا است.

درگیری میان فرزندان اسحاق برای غصب جایگاه فرزند اول، از همان رحم مادر آغاز می‌شود و یعقوب برای آنکه زودتر از عیسو از شکم مادر در آید در لحظه تولد پای او را گرفته به عقب می‌کشد هرچند در این کار توفیق نمی‌یابد و عیسو زودتر از او پای به جهان می‌گذارد (سفر پیدایش – باب بیست و پنجم).


نکته ی جالب دیگر در تورات این‌ست که در آن‌ها هم‌زمان نوعی دلسوزی و حس همدردی نسبت به فرزند پسر کوچکتر که مورد ظلم واقع شده به چشم می‌خورد.

در هر دو داستان هابیل و قابیل و یوسف و برادرانش، این فرزند کوچکتر است که در عین برخورداری از محبوبیت بیشتر، مورد ظلم نیز واقع می‌شود. در واقع در این دسته از افسانه‌های یهودی، نوعی همانند سازی میان سرنوشت فرزند کوچکتر و قوم یهود دیده می‌شود.

قوم یهود نیز مانند هابیل و یا یوسف، با اینکه در نزد یهوه (نماینده و تمثال پدر) محبوب‌تر است هم‌زمان مظلوم‌ترین و رنج کشیده‌ترین قوم او نیز به حساب می آید.

به‌دین ترتیب می‌توان گفت که در خانواده‌ی اقتدارگرا مهم‌ترین و با استحکام ترین پیوند بر حول محور عمودی اقتدار میان پدر و فرزند پسر ارشد است که وجود دارد.

در مقایسه با چنین ساختار اقتدارگرایانه ای که بر رابطه ی نابرابر میان برادران استوار است، نظام خویشاوندی ایرانی بر اساس نوعی تعادل میان دو محورعمودی (رابطه ی پدر ـ پسران) و افقی (رابطه میان پسران) بنیاد گذشته شده است.

در حقیقت قدرت پدر در خانواده تا حد بسیاری توسط نزدیکی و اتحاد میان برادران تعدیل می‌شود. با این حال پیوند محکم میان برادران در خانواده ی ایرانی تنها نتیجه ی ویژگی زندگی گروهی از یک سو و برابری ایشان در بهره وری از ارث از سوی دیگر نیست. ویژگی مهم دیگری در این نظام خانوادگی وجود دارد که پیوند میان برادران را به مراتب افزایش می‌دهد.


درون همسری

درون همسری دومین ویژگی مهم نظام خویشاوندی ایرانی است که در ضمن متمایز کردن خانواده ی ایرانی از تمامی نظام‌های خویشاوندی غربی، میان آن و نظام خویشاوندی حاکم بر اکثر کشورهای مسلمان همانندی و نزدیکی ایجاد می‌کند.


تمامی نظام‌های خویشاوندی اروپایی علی رغم تفاوت‌های مهمی که میان ایشان وجود دارد، در یک امر اشتراک دارند: همگی برون همسر (exogame) هستند.

حتی مسیحیت نیز با اینکه از دل فرهنگ یهودی که درون همسری را مجاز می‌داند بیرون آمده، از همان ابتدا خود را با ویژگی برون همسری جوامع اروپایی تطبیق داده است. به عنوان مثال کسی همچون سنت آگوستین با طرح نظریه ای تکاملی تا آنجا پیش می‌رود که معتقد است که حد و حدود تابوی محرم آمیزی با گذشت زمان افزایش یافته به مرور تمامی خویشاوندان فرد را دربرگرفته است.

با این حال در ارتباط با این موضوع، مسیحیت چیز جدیدی ابداع نمی‌کند و تنها سرشت خود را با روح حاکم بر قوانین رومی که از مدت‌ها پیش ازدواج میان افراد هم خون را منع کرده بود تطبیق می‌دهد.

از نظر لوی اشتراس ("ساختارهای ابتدایی خویشاوندی" ـ بخش نتیجه‌گیری) برون همسری که فصل مشترک اکثر نظام‌های خویشاوندی در دنیا محسوب می‌شود، مهم‌ترین عامل ایجاد تنش و برهم خوردگی تعادل درونی این نظام‌ها به نظر می آید.

در واقع برون همسری با وارد کردن عنصری خارجی و غریبه (زن به مثابه همسر) در درون ارگانیسم همبسته خویشاوندی، بحرانی گاه موقت و گاه دائم در درون سیستم ایجاد کرده آن‌را مجبور به پذیرش تغییر و انطباق خود با آن می‌سازد.

از سوی دیگر برون همسری گروه‌های انسانی را به برقراری رابطه با یکدیگر مجبور می‌کند و از این طریق وابستگی آنها را به یکدیگر افزایش می‌دهد.

در مقابل، درون همسری به کار کنترل ورود عناصر خارجی به درون گروه اجتماعی می آید. بدین ترتیب انسجام و اتحاد میان خویشاوندان افزایش می‌یابد و تنش ناشی از ارتباط با گروه‌های دیگر به حداقل می‌رسد.

درون همسری در تمامی نظام‌های خویشاوندی مربوط به آن یکسان صورت نمی‌گیرد. به‌عنوان مثال در جنوب هند هرچند ازدواج میان فرزندان خواهر و برادر مجاز بوده، حتی ترغیب نیز می‌شود، با این حال وصلت میان فرزندان دو برادر شدیدا منع می‌شود.

این در حالی است که در اغلب کشورهای مسلمان درون همسر (منجمله ایران)، وصلت درون گروهی ای که بیش از بقیه ترغیب می‌شود ازدواج میان فرزندان دو برادر (دختر عمو و پسر عمو) است.

ازدواج میان فرزندان دو برادر نه تنها موجب نگهداری ثروت در درون خانواده گسترده می‌گردد بلکه هم‌زمان روابط میان اعضای آنرا شدت می‌بخشد و تقویت می‌کند.


در جامعه کنونی ایران و مطابق آماری که در دهه ی شصت میلادی گرفته شده، 29.2 درصد ازدواج‌ها در حومه ی تهران و 25.1 درصد آنها در خود شهر تهران، در درون گروه خویشاوندان صورت گرفته است. (1)

نکته جالب اینجاست که حتی رشد بی سابقه ی شهرنشینی در دهه ی هفتاد که پس از انقلاب نیز همچنان با شتاب ادامه داشت، نتوانست تاثیر قابل ملاحظه ای بر این ویژگی مهم خانواده ی ایرانی بگذارد. در یک تحقیق آماری گسترده و سراسری که در سال 2002 میلادی در ایران انجام گرفت همچنان 42 درصد از ازدواج‌ها در درون گروه خویشاوندان صورت پذیرفته است.(2)

نکته ی قابل توجه دیگر در این تحقیق تاثیری است که نظر خویشان نزدیک در تصمیم گیری فرد جهت انتخاب زوج بازی کرده است: 55.6 درصد از زنان و 45.5 درصد از مردان انتخاب همسر آینده شان را بر اساس نظر قوم و خویشانشان انجام داده اند.

این تحقیق در کنار سایر تحقیقاتی که در کشورهای دیگر انجام پذیرفته به خوبی نشان میدهد که درون همسری همچنان به عنوان یکی از مکانیزم‌های مهم کنترل خانواده ی هسته ای توسط خانواده ی گسترده بکار گرفته می‌شود.


از طرف دیگر در همین تحقیق و در نظر سنجی که از جوانان مجرد بین 15 الی 29 سال انجام شده به خوبی می‌توان رابطه ای معکوس میان تمایل به ازدواج با خویشان و میزان تحصیلات فرد مشاهده نمود.

از یک سو اگر 53.5 درصد از بی سوادان نظری مساعد نسبت به ازدواج با خویشان خود دارند، از سوی دیگر تنها 27 درصد از جوانان دارای سواد و 15 درصد از آنانی که تحصیلات دانشگاهی دارند با چنین نظری موافق هستند.

ظاهرا سواد آموزی و انجام تحصیلات با شیوه ی همسرگزینی به شکل سنتی رابطه ی معکوس دارد حتی اگر در کشوری مانند ایران، نظام آموزشی خود به صورت یکی از مهم‌ترین نهادهای تبلیغاتی نظام خانوادگی سنتی درآمده باشد.

تحقیق جالبی که در ادامه ی این تحقیق میتوان انجام داد این‌ست که چند سال بعد و پس از ازدواج این جوانان، دوباره از ایشان نظر سنجی کرد تا معلوم شود در واقعیت چند درصد از ایشان توانسته اند مطابق نظرشان عمل کرده با فردی خارج از محدوده ی خویشاوندی ازدواج کنند.


همبستگی درونی نظام خانوادگی ایرانی که همزمان توسط دو خصوصیت زندگی گروهی و درون همسری تقویت می‌شود، از یک سو گروه خویشاوندان را تا حد ممکن از محیط خارج از خود مستقل ساخته است. گروهی که حتی برای گرفتن و یا دادن زن مجبور به مراجعه به دنیای بیرون نمی‌باشد. اما از سوی دیگر استقلال گروه خویشاوندان با کنترل فزاینده فرد توسط خانواده گسترده همراه بوده است.

در چنین سیستمی فرد به همان میزان که میتواند با حداقل وابستگی نسبت به نهادهای اجتماعی به زندگی خواد ادامه دهد، هم‌زمان شدیدا به گروه خویشاوندانش وابسته باقی می‌ماند.

با توجه به دو خصوصیت زندگی گروهی و درون همسری می‌توان نظام خویشاوندی ایرانی را یکی از خودکفا ترین و در نتیجه بسته ترین نظام‌ها دانست.

همین امر نیز موجب گشته تا روابط خانوادگی علی رغم تغییرات بی‌شمار و بی سابقه ای که شهرنشینی در نظام خانوادگی وارد کرده است، همچنان اهمیت خویش را برای انسان ایرانی حفظ نماید. در جامعه امروز ما، همچنان بخش مهم و اعظم روابط اکثر افراد را ارتباطات خویشاوندی شکل میدهد و روابط خارج از این دایره (مانند روابط دوستانه و یا حرفه ای) همچنان از اهمیت بسیار کمتری برخوردار است.

بر این اساس می‌توان گفت که خانواده ی ایرانی در مقایسه با بسیاری دیگر از نظام‌های خویشاوندی، خانواده ای است که در آن اتحاد میان فرزندان، اطاعت از والدین و خودبسندگی و بی نیازی از محیط بیرون، از مهم‌ترین خصوصیات آن محسوب می‌شود.

افراد در چنین سیستمی، در نوعی وابستگی شدید نسبت به خانواده ی هسته ای و گسترده هر دو، رشد و پرورش می‌یابند. در این حالت بخش اعظمی از احساس امنیت درونی فرد از اتحاد و پیوند میان او با گروه خویشاوندانش است که تامین می‌شود.


چنین نظامی در ضمن اینکه می‌تواند از ثبات درونی زیادی برخوردار باشد، دقیقا به دلیل همین بسته بودن و خودبسندگی اش، وقتی در برابر تغییرات شدید و ناگهانی دنیای خارج از خود قرار بگیرد هم‌زمان بسیار شکننده و ناتوان از طبیق خود با شرایط جدید به نظر می‌رسد.

انسان ایرانی برای زندگی در دنیایی ثابت، کم تحرک و آشنا تربیت می‌شود. هر گونه تغییر مهم و یا ورود عناصر بیگانه به درون آن با خود اضطرابی فزاینده به‌همراه دارد. احساس نا ایمنی ناشی از این امر، اغلب واکنش منفی توام با بدبینی در پی دارد.


پیدایش شهرنشینی در دوران معاصر مهم‌ترین تغییری بود که نظم چند صد ساله ی چنین سیستمی را تا حدودی برهم زد. رشد سریع، حساب نشده و بی قواره شهرنشینی در ایران که به‌ویژه از دهه ی هفتاد میلادی با ناکارآمدی و بی کفایتی نهادهای شهری برای آموزش و جامعه پذیری افراد همراه بود، بزرگترین ضربه را به ساختار نظام خویشاوندی ایرانی وارد آورد.

"آزادی" نظام شهری که در درجه اول نتیجه ی ایجاد فاصله میان فرد با گروه اجتماعی اش بود، بیش از هر چیز امنیت درونی افراد را در معرض تهدید قرار داد. برهم خوردن اجتماعات سنتی، مهاجرت سیل آسا به شهرها و ناتوانی نهادهای شهری از دربرگیری، کنترل و جامعه پذیری مهاجران، فرد را با اضطرابهایی ناشناخته، نیرومند و پایدار روبرو ساخت.

در چنین حالتی آزادی به دست آمده نه بر اساس کسب دست آوردهای مدنی ـ سیاسی که به دلیل سست شدن پیوندهای محکمی روی داده بود که در گذشته فرد را به گروهش مرتبط می‌ساخت.

با این وجود به دلایل بی‌شماری که جای بحثش در اینجا نیست، فرایند شهرنشینی در ایران نتوانست به پیدایش "فردیت" به ترتیبی که در جوامع غربی اتفاق افتاد بینجامد. به عنوان نمونه در ارتباط با موضوع سخنمان در اینجا، هر چند شهرنشینی زندگی گروهی خانواده ی ایرانی را به شکل گذشته تا حد بسیاری ناممکن ساخت، با این حال به خروج خانواده ی هسته ای از زیر سیطره ی خانواده گسترده نینجامید.

در جامعه ی کنونی ایران درون همسری و همین‌طور ازدواج‌هایی که توسط و یا به توصیه ی خانواده ی گسترده صورت می‌پذیرند هنوز به مثابه بخشی از مکانیسم‌های مهم کنترل خانواده ی هسته ای توسط خانواده ی گسترده عمل می‌کند.

در بحثهایی که در آینده در این زمینه خواهم داشت به موضوع تغییرات مهمی که شهرنشینی در ساختار خانواده ایرانی ایجاد کرد بیشتر خواهم پرداخت.


[1] La population de l’Iran, CICRED, Word population year, p. 21-22, in La diversité du monde, Emmanuel Todd, Seuil, 1999


(2) Enquête sur les caractéristiques socio-économiques des ménages iraniens (2002), Centre de statistique d’Iran, Téhéran, et « Monde iranien », Paris

این مطلب برای نخستین بار در سایت رادیو زمانه درج شده است.


+ نوشته شده در  2008/2/18ساعت 17:38  توسط رضا کاظم زاده   | 

نقش «تابوی بیان احساسات» در ساختار خانواده ایرانی


مطالعات تاریخی و مردم شناسانه نشان می‌دهند که ساختار خانواده به مثابه نهادی اجتماعی در جوامع گوناگون و در طول تاریخ بندرت دستخوش تغییر و تحول گشته است. امانوئل تود (Emmanuel Todd) مردم‌شناس فرانسوی معتقد است که خانواده آخرین نهادی است که در یک جامعه دچار تغییر می‌شود. از نگاه سالوادور مینوشین (Salvador Minuchin)، یکی از مهم‌ترین پایه‌گذاران روان درمانگری خانواده نیز "تغییر همیشه از اجتماع شروع شده سپس به سوی خانواده تعمیم می یابد (...)."(۱)

خانواده به عنوان واحد مجزا و در عین حال وابسته به اجتماع، دو کارکرد مهم برعهده دارد. کارکرد درونی خانواده به امر محافظت روانی – اجتماعی اعضای خانواده مربوط می‌شود در حالی که کارکرد بیرونی آن به انطباق اعضای خانواده با محیط و اجتماع برمی‌گردد. امر آمادگی فرد برای ورود به اجتماع توسط فرایند جامعه پذیری، به‌ویژه از طریق انتقال فرهنگ جامعه به کودک صورت می‌پذیرد.

با ظهور مدرنیته در جوامع غربی ساختار و کاردکردهای خانواده به طور بی سابقه‌ای دچار تغییر گشت. چنین تغییری را به ویژه در ارتباط با آنچه کارکرد بیرونی خانواده نامیدیم می‌توان مشاهده نمود. پیدایش نظام آموزشی و به ویژه اجباری بودن آن تا پایان دوره نوجوانی، مسئولیت فرایند جامعه پذیری کودک را تا حد بسیاری از کنترل بلامنازع خانواده خارج ساخت.

نهاد مدرسه در حال حاضر نقشی اگر نه به مراتب بیشتر لااقل برابر با خانواده در امر تربیت کودکان برعهده گرفته است و به پیدایش و تقویت آنچه فرانسوا دوبه (François Dubet) "برنامه نهادینه" (programme institutionel) مینامد یاری رسانده است. در حال حاضر در کنار نهاد آموزشی، وسائل ارتباط جمعی (به‌خصوص اینترنت در این سال‌های اخیر) و همچنین تشکیل گروه‌های هم سن نیز در فرایند جامعه‌پذیری کودک نقشی به‌سزا بازی می‌کنند.

با این وجود تغییرات این چند قرن اخیر در جوامع مدرن همگی در جهت تضعیف نهاد خانواده - از طریق برعهده گرفتن وظایفش در قبال اعضایش- نبوده است. ثبات و استحکام نسبی خانواده در قبال تغییرات سریع حاکم بر جوامع مدرن، از اهمیت به‌سزایی برخوردار است. یکی از تغییرات مهمی که در این جوامع بر قدرت و توانایی‌های خانواده بسیار افزوده استقلالی است که در برابر جامعه کسب کرده است.

برای فهم درست منظور ما از بکارگیری واژه استقلال در اینجا بایستی میان دو واژه "استقلال" (autonomie) و "عدم وابستگی" (indépendance) تفاوت گذاشت. در عصر جدید، خانواده به خاطر پیوندهای بی‌شمار و روزبروز گسترده‌ترش با نهادهای اجتماعی گوناگون پیرامونش، بیشتر از هر زمان دیگری به محیط اطرافش وابسته گشته و با این وجود هم‌زمان در رابطه با محیط از قدرت عمل بیشتری نسبت به گذشته برخوردار است.

در جوامع ما قبل مدرن خانواده در درون سیستم بسته و یکدست اجتماع قرار گرفته بود و افراد آن از موقعیت مشخص و در اکثر موارد غیر قابل تغییری برخوردار بودند. در این حالت پیوند فرد با اجتماع پیوندی ثابت و محکم بود که در درجه نخست بر اساس سلسله مراتب معین و حس وفاداری او نسبت به جمع شکل گرفته بود. در جامعه مدرن، خانواده در عین وابستگی بیشتر به محیط از استقلال بیشتری نیز برخوردار است.

استقلال در اینجا یعنی برخورداری از قوه نقادی که در کنار آزادیهای مدنی، به نهاد خانواده این اجازه را میدهد تا در مواردی بیشمار با اتکا به نظر خود عمل کند. در این معنا استقلال نافی وابستگی فرد به محیط نیست هر چند معنای چنین وابستگی‌ای را به شکلی رادیکال تغییر می‌دهد. تغییر قراردادها و آئین حضور در فضای عمومی که در مقاله "زبان در دو فضای عمومی و خصوصی" در هفته پیش و در سایت رادیو زمانه بدان اشاره کرده‌ام موجب گشته اند تا فرد به جای پیروی از ارزشهای بیرونی و در کنار درونی کردن برخی از ارزشهای گروهی، همزمان انتخاب خود را نیز در تنظیم روابط و نحوه حضورش در جمع دخالت دهد.

در این مقاله هدف ما تنها اشاره به یکی از این تغییرات مهم در ساختار خانواده هسته‌ای(۲) (la famille nucléaire) در غرب و مقایسه آن با ساختار خانواده ایرانی است، تغییری که رخدادش در امر استقلال یابی خانواده نسبت به اجتماع نقشی موثر بازی کرده است.

در تمامی نظامهای خویشاوندی شناخته شده می‌توان بخشی از روابط میان اعضای خانواده هسته‌ای را با توجه به دو محور عمودی و افقی فهمید و توضیح داد. محور عمودی به امر نحوه‌ی تنظیم رابطه میان افرادی در خانواده نظر دارد که با یکدیگر هم نسل به شمار نمی‌آیند. بدین معنا محور عمودی به سازماندهی روابط میان والدین و فرزندان در درون خانواده اشاره دارد. از طرف دیگر محور افقی به رابطه کسانی مربوط میشود که با یکدیگر هم نسل هستند: رابطه میان خواهر و برادر و یا زن و شوهر. در تمامی جوامع قواعدی وجود دارند که روابط میان اعضای یک خانواده را بر حول این دو محور تنظیم می‌کنند.

محور عمودی : تابوی محرم آمیزی
در ارتباط با محور عمودی مهمترین، جهانی‌ترین و در ضمن معروف‌ترین قانونی که رابطه میان اعضای خانواده را نظم می‌دهد تابوی محرم آمیزی است. تابوی محرم آمیزی در درجه نخست یعنی منع رابطه جنسی میان افراد خانواده بر حول محور عمودی. بدین معنا که تمامی افرادی که با همدیگر هم نسل نمی‌باشند (والدین با فرزندان) از داشتن رابطه جنسی با همدیگر منع می‌شوند. از نظر مردم شناسانی مانند کلود لوی - اشتراس (Claude Lévi-Strauss) تابوی محرم آمیزی نخستین و مهمترین قاعده ای است که با وضعش بشر از مرتبه طبیعت گذر کرده وارد حوضه ی فرهنگ شده است.

اما در ارتباط با افراد هم نسل (محور افقی) تابوی محرم آمیزی فقط به رابطه خواهر و برادر مربوط می‌شود و شامل رابطه میان والدین نمی‌شود. از سوی دیگر تابوی محرم آمیزی میان خواهر و برادر نه به اندازه تابوی محرم آمیزی میان والدین و فرزندان جنبه‌ی جهانی دارد و نه حدودش به آن مشخصی است. ازدواج میان خواهر و برادر در تاریخ و حتی در حال حاضر در بعضی از جوامع و در شرایط به‌خصوصی همچنان به چشم می‌خورد.

از سوی دیگر دامنه هم نسلانی که رابطه جنسی میان آنان مجاز نمی‌باشد از یک فرهنگ تا فرهنگی دیگر بسیار متفاوت است. در تمامی نظام‌های خویشاوندی موجود در اروپا تابوی محرم آمیزی بر حول محور افقی شامل بچه‌های بین دو برادر و یا دو خواهر و یا برادر و خواهر نیز می‌شود، در حالی که در فرهنگ ما ایرانیان نه تنها ازدواج در چنین مواردی نهی نمی‌شود بلکه ازدواج میان مثلا پسر عمو و دختر عمو از نظر فرهنگی حتی ترغیب هم می‌شود.

هر چند تابوی محرم آمیزی امری جهانی محسوب می‌شود، ممنوعیت آن در تمامی فرهنگ‌ها به‌طور روشن و واضح اعلام نگشته است و حتی در بعضی اجتماعات واژه‌ای که به‌طور مشخص بدان اشاره کند وجود ندارد. به‌عنوان نمونه واژه‌ای که در زبان چینی از آن برای رساندن این مفهوم استفاده می‌شود در اصل معنای "اغتشاش" یا "آشفتگی" می‌دهد.

روبر دولیژ (Robert Deliège)، مردم‌شناس بلژیکی، عدم وجود واژه‌ای مشخص برای بیان این مفهوم در بعضی از فرهنگ‌ها را مربوط به این می‌داند که "برای بسیاری از جوامع [محرم آمیزی] امری است شدیدا نفرت انگیز یا آنقدر غیر قابل تصور که امکان وقوعش حتی به ذهنشان هم خطور نمی‌کند."(۳)

در فرهنگ ایرانی نیز واژه‌ای فارسی برای بیان این مفهوم وجود ندارد و فارسی زبانان از واژه‌ی عربی – اسلامی آن یعنی "زنا با محارم" استفاده می‌کنند.(۴) در خود زبان عربی نیز اصطلاح انتخاب شده ("زنا با محارم") ترکیبی و مشتق از واژه‌ای عمومی‌تر ("زنا") است که بر رابطه نامشروع میان هر دو نفری دلالت دارد که با یکدیگر وصلت شرعی نکرده‌اند.

با وجود اینکه چنین عملی از همان زمان حیات محمد پیامبر تا به امروز در فرهنگ اعراب منفور پنداشته شده است، در هیچ جا از قرآن به آن اشاره ای نمی‌توان یافت. واژه‌ی زنای با محارم تنها در کتب فقهی مورد استفاده قرار می‌گرفته است. سرکوب شدید بازنمایی محرم آمیزی در فرهنگ اسلامی را می‌توان به ویژه در تغییری که قرآن در داستان قوم لوط داده است مشاهده کرد. در واقع در قرآن بخش آخر حکایت لوط و قوم سدوم که در تورات آمده حذف شده است.

در تورات در ادامه داستان خروج لوط و همراهانش از شهر ویران شده ی سدوم، اینطور حکایت شده که لوط به همراه دو دخترش وارد غاری می‌شوند و سپس دختران لوط از آنجایی که نمی‌خواهند نسل پدرشان به کل از میان برداشته شود، به او شراب می‌خورانند و به هنگام مستی با او همبستر میشوند. قرآن با حذف کامل این بخش از حکایت در واقع به کل پارادایم اصلی قوم لوط را از محرم آمیزی به همجنس‌گرایی تغییر می‌دهد.

با این حال همانطور که تئوری‌های روانکاوانه به خوبی نشان داده‌اند ممنوعیت شدید یک امر به ترتیبی که با "واپس رانی" (refoulement) آن به ناخودآگاه همراه باشد، هم‌زمان نشان‌دهنده وجود میلی شدید برای ارتکاب عمل ممنوعه نیز می‌باشد. از این دیدگاه تابوی محرم آمیزی سرکوب میل نیرومند محرم آمیزی در انسان است. هر چقدر چنین میلی عمیق‌تر و مربوط به سال‌های ابتدائی‌تر کودکی باشد، واپس راندن آن به ناخودآگاه شدیدتر و ممانعت از بازنمایی آن در زبان و فرهنگ نیز قوی تر می‌باشد.

تابوی محرم آمیزی با منع رابطه جنسی میان والدین و فرزندان، فرد را وادار می‌سازد تا برای ارضای غریزه جنسی خود به خارج از خانواده هسته‌ای خویش مراجعه کند. از نگاه مردم شناسانی مانند لوی اشتراوس تابوی محرم آمیزی موجب پیوند اجتماعی، نظام خویشاوندی و شکل‌گیری آمیزش میان گروه های انسانی است.

محور افقی: تابوی بیان احساسات
در جامعه ای مانند ایران در کنار حضور تابوی محرم آمیزی که به کار تنظیم روابط بر حول محور عمودی می آید، تابوی دیگری نیز وجود دارد که رابطه افراد را اینبار بر حول محور افقی و در درون خانواده هسته ای شکل می‌دهد.

ساختار خانواده ایرانی به‌ویژه در پنجاه سال گذشته به دلیل رشد سریع و کنترل نشده شهر نشینی دستخوش تغییرات شدید و بی سابقه ای گشته که در طول تاریخ این محدوده‌ی جغرافیایی بی‌نظیر بوده است. نظام خانوادگی ایرانی از نظر من هنوز شکل جدید و استوار خود را نیافته و از چنبره ی بحرانی که از سر میگذراند خارج نگشته است. نظام خویشاوندی خانواده ایرانی لااقل از حمله اعراب تا کنون هرگز با چنین تغییرات مهمی روبر نبوده است.

کنده شدن خانواده از بستر طبیعی و چند صد ساله‌اش و ورود ناگهانی‌اش به شهرهای بزرگ که کاملا شرایط متفاوتی با محیط قبلی زندگی ایشان داشت، یکی از مهمترین دلایل چنین بحرانی است. در شرایط فعلی، خانواده ایرانی با اینکه از خیلی جهات خود را با شرایط شدید شهرنشینی وقف داده است، اما بعضی از ویژگیهای تاریخی اش را همچنان حفظ کرده است.

ناهماهنگی میان بعضی از این ویژگیهای تاریخی با نظام شهرنشینی یکی از دلایل عمده بحران کنونی است. در این مقاله من تنها به طرح یکی از این ویژگی‌ها می‌پردازم که به امر تنظیم رابطه میان زن و شوهر مربوط می‌شود. این ویژگی را من با پیروی از لوک توره(۵) (Luc Thoré) "تابوی بیان احساسات" می‌نامم.

تابوی بیان احساسات در رابطه میان زوج یعنی نبود و یا ضعف مبادلات عاطفی و کلامی میان زن و شوهر. این مسئله هم‌زمان به سخن نگفتن و یا کم سخن گفتن زن و مرد از رابطه جنسی شان نیز مربوط می‌شود. در فرهنگ ایرانی زن و شوهر از نشان دادن علاقه و احساساتشان به یکدیگر در فضای عمومی و در مقابل دیگران(حتی خویشاوندان درجه اول و یا دوستان) امتناع می‌کنند. چنین امری حتی گاه در درون فضای خصوصی خانواده، در حضور فرزندان و گاه حتی در غیاب ایشان نیز وجود دارد. بدین معنا که زن و شوهر از بیان احساساتشان، چه به شکل کلامی (گفتن جملات و یا واژه‌های محبت آمیز و عاشقانه) و چه به شکل رفتاری (تماس بدنی در تمامی انواع و اشکالش)، شدیدا احتراز می‌جویند.(۶)

در مورد معنای سخن من در اینجا نباید دچار اشتباه شد. منظور من از گفتن اینکه رابطه کلامی و عاطفی در میان زن و شوهر در جامعه‌ی ما بسیار فقیر می‌باشد بدین معنا نیست که احساسات و عواطفی نیرومند میان زوج وجود ندارد بلکه هدفم بیان این نکته است که "رفتار صحیح" میان زن و شوهر در فضای عمومی و گاه حتی خصوصی ایجاب می‌کند که این احساسات وعواطف نشان داده نشوند.

این خصوصیت در جامعه ما به ویژه با خصوصیت مهم دیگری که همانا جدایی دو دنیای مردانه و زنانه از یکدیگر می‌باشد، پیوند دارد. در این قبیل جوامع، زن و مرد اگر رابطه سببی (زن و شوهر) و یا نسبی (در درون خانواده هسته‌ای) نداشته باشند می‌بایستی با یکدیگر همیشه در رابطه‌ای قراردادی، غیر شخصی و تا حد ممکن عاری از هرگونه احساسات باقی بمانند. بدین ترتیب در اجتماعات و حتی همنشینی‌های فامیلی به طور اتوماتیک مردان به دور یکدیگر و زنان گرد همدیگر جمع می‌شوند.

جدایی میان این دو دنیا در بعضی از مواقع تا بدان جا اهمیت می‌یابد که مثلا برای زن سخن گفتن از مشکلات زناشویی‌اش با خواهر و یا مادرش به مراتب آسانتر از حرف زدن با همسرش می‌باشد. در چنین جامعه‌ای صرف تعلق به دوجنس مختلف، شدیدا امکان برقراری رابطه را محدود می‌سازد. مطالعات مردم شناسانه نشان داده اند که چنین رفتاری در جوامع پدر تبار (patrilinéaire) و یا مادر تبار (matrilinéaire) به طور نسبتا یکسان دیده می‌شود.

بدین ترتیب در جامعه ایرانی، مستحکم‌ترین رابطه نه مابین زن و شوهر بلکه میان مادر و فرزند است که وجود دارد. کمبود تبادل کلامی – عاطفی میان زوج وقتی در یک جامعه با برتری مرد بر زن توام گردد موجب پیدایش همبستگی و نزدیکی زیاد میان زنان می‌گیرد.

در جامعه ی ما به همان میزان که مردان کلا از بیان احساسات و عواطف خویش در مقابل دیگری (مرد یا زن) اجتناب می‌کنند، زنان درست برعکس در میان خود گاه حتی از خصوصی‌ترین جزئیات زندگی زناشویی‌شان نیز حرف می‌زنند. در چنین حالتی همانطور که اشاره شد نیرومندترین پیوند میان مرد با زن به رابطه پسر و مادرش تعلق دارد. شکل‌گیری هویت مردانه در چنین شرایطی در درجه نخست در تضاد با زنانگی است که تحقق می‌یابد: بدین معنا که مردانه به هر آن چیزی گفته میشود که زنانه نباشد. بدین ترتیب مرد با فاصله عاطفی – کلامی که میان خود و زن ایجاد میکند همزمان می‌کوشد تا از سرایت خصوصیات زنانه به درون هویت جنسی‌اش خودداری به عمل آورد. همین هراس از زنانگی به نوعی او را وامیدارد تا در جهت حفظ زبان و فضایی مردانه برای خود بکوشد.

اما در اینجا می‌توان از خود پرسید که چرا در جامعه‌ای مانند جامعه ما تابوی بیان احساسات شکل گرفته و اساسا کارکرد اجتماعی چنین پدیده‌ای چه می‌باشد. من در این مقاله تنها به تشریح کارکرد این تابو در درون خانواده می‌پردازم و به پی آمدهای دیگر آن اشاره‌ای نخواهم کرد.

برای فهم درست کارکرد تابوی بیان احساسات باید آنرا همزمان و در کنار تابوی محرم آمیزی قرار داد. شماء زیر ما را برای توضیح بهتر نظرمان یاری می‌رساند.


شمای بالا یک زوج و همینطور خانواده‌هایشان را به نمایش می‌گذارد. تابوی محرم آمیزی از آنجایی که مانع برقراری رابطه جنسی میان والدین و فرزندان میشود فرزند خانوده الف را مجبور می‌سازد تا برای تشکیل خانواده به سراغ زنی از خانواده دیگر (ب) برود. بدین ترتیب بر حول محور عمودی و در رابطه میان والدین و فرزندان، از یک سو رابطه عاطفی و کلامی تشویق می‌شود و از سوی دیگر از برقراری رابطه جنسی ممانعت می‌شود.

حال اگر نگاهی به محور افقی در ساختار خانواده داشته باشیم متوجه می‌شویم که در رابطه میان زن و شوهر، از یک سو رابطه جنسی میان زوج ایشان را به یکدیگر نزدیک می‌گرداند ولی از سوی دیگر وجود تابوی بیان احساسات، ارتباط کلامی – عاطفی میان ایشان را بسیار کاهش می دهد.

حال اگر همزمان هر دو محور را با یکدیگر در نظر آوریم میتوان چنین نتیجه گیری کرد که از یک سو در رابطه میان زوج با خانواده‌هایشان، بیان و ابراز احساسات ترغیب می‌شود اما از برقراری رابطه جنسی ممانعت می‌شود و از سوی دیگر در رابطه میان زن و شوهر، رابطه جنسی آزاد است در حالی که ابراز احساسات و نزدیکی عاطفی – کلامی کنترل می‌شود. هدف از ترسیم این شماء ساده شده در حقیقت نشان دادن یکی از مکانیسم‌های مهمی است که توسط آن خانواده گسترده پیوند خود را با خانواده هسته‌ای حفظ میکند. در واقع با جدایی انداختن میان دو دنیای مردانه و زنانه و کاهش مبادلات عاطفی میان زن و شوهر، جامعه و فرهنگ کنترل خانواده گسترده بر خانواده هسته ای را تضمین مینماید. چنین مکانیسمی با ایجاد مانع بر سر راه کسب استقلال زوج از خانواده گسترده، از شکاف میان نسلها ممانعت به عمل میآورد.

یکی از مهمترین تغییراتی که با ظهور مدرنیته در جوامع غربی، در درون خانواده هسته ای ایجاد گشت از میان برداشته شدن تابوی بیان احساسات در رابطه میان زوج ها بود. تشویق مدام و مستمر زن و شوهرها به سخن گفتن با یکدیگر که بویژه روانشناسی از داعیان درجه اول آن بود خود نشان از چنین تحولی دارد. همینطور ایجاد اختلاط میان دو جنس در تمامی مراحل زندگی که با از میان برداشتن قواعد دست و پا گیر حضور در فضای عمومی توام بود شرایط تقویت رابطه میان زن و مرد را فراهم آورد.

در نظام خویشاوندی ایرانی تا هنگامی که تسلط خانواده گسترده به انحاء مختلف همچنان بر خانواده هسته ای وجود داشته باشد، رفع جدایی دو دنیای زنانه و مردانه از یک سو و ظهور و رشد فردیت در درون جامعه از سوی دیگر همچنان با مانعی مهم روبرو خواهد بود. ترکیب فعلی خانواده ی ایرانی حتی در درون شهرهای بزرگ، هنوز با آنچه در غرب خانواده ی هسته ای (در معنای جامعه شناسانه و نه مردم شناسانه اش) مینامند فاصله بسیاری دارد. همانطور که پیشتر نیز گفتم ساختار خانواده ایرانی همچنان در مرحله بحران خود قرار دارد و شکلی جا افتاده و ثابت به خود نگرفته است. در مقالات بعدی جنبه های دیگری از این موضوع را باز خواهم کرد.

---------------------------
۱. Salvador Minuchin, Familles en thérapie, Jean-Pierre Delarge, 1979, p. 66.

۲. مراد از "خانواده‌ی هسته ای" در علوم اجتماعی مجموعه ی پدر، مادر و فرزندان میباشد، در حالی که اصطلاح "خانوده ی گسترده" (la famille élargie) به سایر خویشاوندان (مانند پدر بزرگ، مادر بزرگ، عمو، دایی، عمه، خاله، پسر عمو و غیره) اشاره دارد.

۳. Robert Deliège, Anthropologie de la famille et de la parenté, Armand colin, 2005, p. 41.

۴. در این نوشتار من در برابر لغت فرانسوی inceste از واژه ی "محرم آمیزی" استفاه کرده ام که واژه ای است جدید و ساختگی. (به "فرهنگ علوم انسانی"، تالیف داریوش آشوری مراجعه کنید.)

۵. Cf. Luc Thoré, « Mariage et divorce dans la banlieue de Dakar », Cahiers d’Etudes africaines, n° 16, 1964, p. 479.

۶. این نکته در گذشته ای نه چندان دور آنچنان در جامعه ما حضور داشت که حتی مردان از نامیدن زن خود در مقابل دیگران احتراز میجستند و به جای آن از اصطلاحاتی مانند "مادر حسین" و گاهی حتی اصطلاحی بسیار غیر شخصی تر مانند "منزل" استفاده میکردند. چنین رسمی همچنان در بسیاری از مناطق روستایی ایران مشاهده میشود.

این مطلب برای نخستین بار در سایت رادیو زمانه درج شده است.

+ نوشته شده در  2007/11/19ساعت 18:17  توسط رضا کاظم زاده   |