تبليغاتX
نوشته های رضا کاظم زاده

نوشته های رضا کاظم زاده

روانشناسی - اجتماعی

'انگار چراغانی کریسمس بر تنهایی من می تابد' (بی بی سی)

 
 

 
 
خودکشی


"سونیا"، زنی است که یک سال گذشته را به علت اقدام به خودکشی در بیمارستان گذرانده است. او می گوید: "کریسمس مرا غمگین می کند. انگار همه چراغانی های خیابان ها بر تنهایی من می تابند."

با فرا رسیدن ایام کریسمس در اروپا شهرها چهره تازه ای به خود می گیرند. شور و هیجان مردم درمیان چراغانی خانه ها و کوچه ها همه را به این باور وامی دارد که این روزها مثل روزهای دیگر نیست.

همه جا سخن از گرد آمدن خانواده هاست و دیدارها. اما همه به طور یکسان در حال و هوای شاد این روزها سهیم نیستند. برای گروهی، این ایام فقط روزهای کوتاه سرد و بی خورشید است با چهره گرفته آسمان.

برای گروهی دیگر هم شور و شعف کریسمس یادآور تنهایی آنهاست و بر اندوهشان می افزاید؛ آنها را به افسردگی می کشاند و در مواردی خودکشی تنها راه حلی است که به ذهنشان می رسد.

وضعیت در آلمان

در آلمان هنوز هم آمار مرگ و میر ناشی از خودکشی بیشتر از مجموع کسانی است که در نتیجه تصادفات رانندگی، مواد مخدر، خشونت و ایدز جان می بازند.

گزارش اداره آمار آلمان در مورد تعداد خودکشی ها در سال گذشته میلادی دراین کشور نشان می دهد که ۹۷۳۶ نفر خودکشی کرده اند که از این تعداد ۲۵۴۰ نفرشان زن بوده اند.

 

روانشناس در آلمان
تجربه کاری ما نشان می دهد اگر کسانی که به خودکشی فکر می کنند ایام کریسمس را از سر بگذرانند در ماههای بعد خطر کمتری آنها را تهدید می کند
 
کاترین نیسن

همچنین در آلمان از هر ۴ نفری که بالای ۶۰ سال سن دارند یک نفر از آنها از افسردگی رنج می برد.

این افسردگی معمولا با گذشت سالها و رسیدن به دوره سالمندی افزایش می یابد و پیران تنها، از جمله کسانی هستند که در ایام کریسمس از افسردگی رنج می برند؛ به خصوص آنهایی که امکان دسترسی به جشن ها و یا گردهمایی های جمعی را ندارند.

به همین دلیل اقدام به خودکشی یا تفکر درباره آن در میان پیران در روزهای کریسمس بالا می گیرد. یادآوری روزهای جوانی و جشنهای خانوادگی که در آن سهیم نیستند آنها را بیشتر از گذشته به یاد تنها بودنشان می اندازد.

"کاترین نیسن"، روانشناس است و در روزهای قبل از کریسمس مراجعه کنندگان زیادی دارد: "مراجعه کنندگان من کسانی هستند که از تنهایی رنج می برند و روزهای کریسمس آنها را بیشتر به یاد این موضوع می اندازد. تعداد زیادی از آنها با فکر خودکشی بازی می کنند و تعداد کسانی که در این روزها اقدام به خودکشی می کنند هم کم نیست."

با وجود بالا بودن آمار خودکشی در آلمان گفته می شود که در سال گذشته از تعداد کسانی که در این کشور خود به زندگیشان پایان داده اند، کاسته شده است.

دکتر نیسن در این ارتباط می گوید: "به نظر من این سیر نزولی نه به خاطر کم شدن میل آدم ها به خودکشی بلکه به دلیل امکانات درمانی و کمک رسانی است که در اختیار مردم گذاشته شده است."

وی می افزاید: "تجربه کاری ما نشان می دهد اگر کسانی که به خودکشی فکر می کنند ایام کریسمس را از سر بگذرانند در ماههای بعد خطر کمتری آنها را تهدید می کند."

 

روانشناس بالینی در بروکسل
در دوران کریسمس فقط کسانی که تنها هستند دچار مشکل نمی شوند بلکه آنهایی هم که مجبورند در جمع های خانوادگی نامطلوب شرکت کنند هم مشکل پیدا می کنند. در عین حال باید توجه داشت که یک سوم خودکشی ها تحت تاثیر اتفاقات ناگهانی مثل از دست دادن عزیزان یا بیکاری اتفاق می افتد
 
رضا کاظم زاده

اختلاف نظر در اروپا

در مورد افزایش آمار خودکشی در ایام کریسمس در اروپا اختلاف نظر وجود دارد. در تحقیقی که کلینیک دانشگاه زوریخ سوئیس انجام داده است و نتایج آن اول دسامبر منتشر شد، آمده است که خودکشی در ایام کریسمس کاهش یافته است.

این تحقیق نتیجه مطالعاتی است که از سال ۱۹۶۹ تا ۲۰۰۳ در میان گروه های مختلف صورت گرفته است. این گزارش علت کاهش خودکشی در ایام کریسمس را سرگرم بودن آدم ها با فعالیت های محیط بیرون از خانه و در نتیجه داشتن فرصت کمتر برای پرداختن به درگیری های ذهنی و افکارشان ارزیابی می کند. در این گزارش همچنین آمده است که دوازده درصد خودکشی ها در سوئیس در ایام کریسمس رخ می دهد.

"رضا کاظم زاده"، محقق و روانشناس بالینی در بروکسل با توجه به تجربیات کاری خود در بلژیک می گوید: "در سالهای گذشته بلژیک در رابطه با میزان خودکشی رتبه دوم در اروپا را داشت. در مورد خودکشی در ایام کریسمس باید بگویم که طبعا در جشن ها و شادی ها کسانی که تنها هستند، تنهایی خود را بیشتر احساس می کنند. اما تجربه شخصی من نشان می دهد که از آنجایی که در ماه دسامبر روابط اجتماعی افزایش می یابد، حتی اگر کسانی در ذهنشان درگیر مسایل خوشایندی نباشند باز هم ارتباط فرد با محیط بیرون بیشتر است."

وی می افزاید: "در دوران کریسمس فقط کسانی که تنها هستند دچار مشکل نمی شوند بلکه آنهایی هم که مجبورند در جمع های خانوادگی نامطلوب شرکت کنند هم مشکل پیدا می کنند. در عین حال باید توجه داشت که یک سوم خودکشی ها تحت تاثیر اتفاقات ناگهانی مثل از دست دادن عزیزان یا بیکاری اتفاق می افتد."

سونیا، که به خاطر اقدام به خودکشی سال گذشته را در بیمارستان گذارنده است از احساسش به عید کریسمس امسال می گوید: "سال گذشته زندگی برایم به آخر رسیده بود ولی امسال می خواهم اگر بتوانم جور دیگری به دنیا نگاه کنم."

اینکه سونیا و هزاران نفر دیگر مانند او بتوانند جور دیگری به دنیا در ایام کریسمس نگاه کنند شاید بزرگترین هدیه ای باشد که آنها می توانند دریافت کنند.

برگرفته شده از سایت ‌‌BBC

+ نوشته شده در  2008/1/8ساعت 0:2  توسط رضا کاظم زاده   | 

آيا اينترنت وسيله ای مناسب برای برقراری ارتباط با ديگران است؟




اشاره :



پليس ايالت اورگون آمريکا روز شنبه ( 24  بهمن ) مردی را به اتهام تشويق کاربران اينترنت به خودکشی گروهی دستگير کرده است.
پليس اورگون می گويد جرالد کراين برای اين منظور از "اتاق های گفتگوی" اينترنتی استفاده کرده است. حدود ۳۰ نفر در نقاط مختلف آمريکای شمالی ـ که بيشتر آنها زن هستند ـ داوطلب شرکت در طرح خودکشی گروهی پيشنهادی او در روز "والنتاين"، يا روز عشاق (دوشنبه 26 بهمن )، شده اند که پليس شماری از آنها را شناسايی کرد و سعی داشت ديگران را تا پيش از روز دوشنبه رديابی کند.

 

آيا اينترنت خطرناک است؟
در چند سال اخير سوء استفاده از شبکه جهانی اينترنت مايه نگرانی روانپزشکان و جامعه شناسان در غرب شده است و برخی از آنها حتی بر اين باورند که ارتباطات اينترنتی به گرايش هايی مانند خودکشی گروهی دامن می زند.
در برابر برخی بر اين اعتقاد هستند که محکوم کردن شبکه جهانی اينترنت در اين زمينه واکنشی ساده انديشانه است و خودکشی و ديگر ناهنجاری های روانی و احساسی مسائلی پيچيده اند که برای تعيين تاثيرات اينترنت در تشديد آنها بايد تحقيقات بيشتری صورت بگيرد.


اما نگرانی در مورد برقراری ارتباط از طريق اينترنت به اين موارد افراطی محدود نمی شود. بسياری از والدين در سراسر جهان حتی اگر چاره ای برای جلوگيری از سايت های هرزه نمايی (
Pornography ) انديشيده باشند، از اين که فرزندان نوجوان و حتی خردسالشان ساعت های متمادی را در "اتاق های گپ و گفتگو"ی اينترنتی می گذرانند ناخشنود و حتی گاه آشفته هستند.
رضا کاظم زاده ( روانشناس) می گويد: "اگر اينترنت را به عنوان يک وسيله ارتباطی در نظر بگيريم، مانند هر وسيله ارتباطی ديگری که بشر به وجود آورده است به خودی خود امری مثبت است. از سوی ديگر اينترنت به دليل پيشرفت تکنولوژی اجتناب ناپذير است. به نظر من اينترنت يا هر وسيله ارتباطی ديگر در بدو ظهور پيش از آنکه به وجود آورنده مشکل اجتماعی باشد منعکس کننده و تشديدکننده مشکلاتی است که از قبل در جامعه وجود داشته است."


آقای کاظم زاده در ادامه می گويد: "تفاوت مهم ميان اينترنت با ديگر افزارهای ارتباطی اين است که فرد می تواند در حين برقراری ارتباط ناشناس باقی بماند. در گذشته و در شرايط عادی چنين امکانی وجود نداشت. پيش از ظهور اينترنت، معمولا برای برقراری ارتباط با جامعه ـ چه به طور مستقيم در زندگی روزمره و چه از طريق وسايل ارتباط جمعی مانند چاپ مقاله و کتاب ـ  هويت شما آشکار بود. اينترنت اولين وسيله ارتباطی است که نه تنها اختيار کامل را به فرد می دهد تا هويت خود را مخفی نگاه دارد، بلکه با افرادی ناشناس و برای مدتی طولانی ارتباط داشته باشد. مرز اين ارتباط از محله، شهر و کشور هم فراتر می رود."


به گفته اين روانشناس ساکن بلژيک : "در اولين مرحله از برقرار کردن ارتباط، شما مسئول رفتار و گفته های خود هستيد، اما اينترنت اين امکان را ايجاد می کند که شما حرف يا ارتباطی را برقرار کنيد و مسئوليتی هم متقبل نشويد. اين خود تغيير بزرگی است در نحوه برقراری ارتباط بشر با هم نوعش."
رضا کاظم زاده می گويد که در شرايط کنونی پرهيز از ارتباطات اينترنتی ممکن نيست: "اينترنت پديده ای است که بايد آن را شناخت. حسنی که اينترنت برای جوانان دارد اين است که آنها می توانند بدون در نظر گرفتن آداب و رسوم و قيودات فرهنگی و اجتماعی، با ديگران ارتباط برقرار کنند و خيلی سريع از اين موانع و سدها عبور کنند و بخشی از نيازهای روانی خود برای برقراری ارتباط با ديگران را برطرف کنند، که به نظر من به خودی خود امری مثبت است. اما زمانی جنبه منفی اين پديده بروز می کند که فرد، برقراری ارتباط از طريق اينترنت را با ارتباط واقعی يکی بداند. چون می تواند در فرد اين توهم را به وجود آورد که می تواند به هويت خود آنطور که دوست دارد و به شکل فعال شکل دهد. اينترنت به خودی خود به وجود آورنده مشکلات ارتباطی نيست، بلکه توجه افرادی را جلب می کند که مشکلات اجتماعی دارند اما برای آنها راه حلی پيدا نمی کنند. مثل اين می ماند که ما بگوييم داروهای افسردگی مولد اين بيماری هستند. پيش از ظهور داروهای ضد افسردگی، افسردگی وجود داشت، اما وسيله ای برای تسکين يا درمان آن وجود نداشت. گسترش ارتباطات اينترنتی در ميان جوانان ايران هم در واقع نشان دهنده بخشی از مشکلاتی است که آنها در جامعه با آن روبرو هستند."

 

آيا شما هم به اين مشکل فکر کرده ايد؟ نظر شما چيست؟
آيا برقراری ارتباط از طريق اينترنت را می پسنديد؟ آيا با اينترنت می توان رابطه ای سالم و طبيعی برقرار کرد؟ آيا اينترنت ابزاری مناسب برای رشد رفتار اجتماعی است؟

تاریخ مصاحبه فروردين ماه ۸۴


+ نوشته شده در  2007/12/11ساعت 0:8  توسط رضا کاظم زاده   | 

سکسوالیته و هویت زنانه (رادیو دویچه وله)

مصاحبه گر: مریم انصاری (رادیو دویچه وله) | www.dw-world.de | © Deutsche Welle.

 



آيا تناسبی برقرار است میان رابطه‌ى قدرت بين زن و مرد در آميزش جنسى و رابطه‌ى قدرت آنان در اجتماع؟ و در این رابطه آيا قائل ‌شدن یا نشدن حق لذت جنسى براى زن جلوه‌اى‌ست از ساير حقوق او در عرصه‌ى جامعه؟

 

پرسمان حق و هویت جنسی

این پرسش یا بهتربگوییم پرسمان (آمیزه‌ای از پرسشها) را با رضا كاظم‌زاده، روانشناس، در میان می‌گذاریم. کاظم‌زاده، مقیم بروکسل است و یکی از موضوع‌های پژوهشی او هویت و جنسیت است. نفس موضوعی که با وی در میان می‌گذاریم باعث می‌شود که در صحبت به عاملهای مختلفی پرداخته شود و پای مفاهیم مختلفی به میان آید: مفاهیمی چون مردانگی و زنانگی، و عاملهایی چون ترس مردان از زنان.

کاظم‌زاده میان قدرت در رابطه‌ی دو جنس و قدرت آنان در جامعه هم‌پیوندی می‌بیند. او در مورد حق زن در رابطه‌ی جنسی و پیوستگی حقوق اجتماعی وی با این حق چنین می‌گوید:

«مسئله‌ى حقی كه زن در ارتباط با رابطه‌ى جنسى دارد، در حقيقت برمی‌گردد به حقى كه در رابطه با بدنش دارد و اينكه كلاً ارتباط خود با بدنش را، مخصوصاً در دوره‌ى كودكى و نوجوانى، به چه شكلى تجربه كرده است. مسلماً اگر بدنش تحت تملك خودش دربيايد، يعنى به نوعى اين اجازه را داشته باشد كه از آن لذت ببرد، بعداً امکان را دارد که بتواند اين "لذت" را در مناسبات اجتماعى، و مشخصا رابطه‌اش با جنس مخالف، منعكس كند.»

لذت تملک بر بدن خود لذت خودباشی است. برخورداری از آن حق است. اما حق تملك زن بر بدن خود بدون داشتن آزاديهاى ديگر، مثل آزادى كار، شركت در امور اجتماعى و سياسى قابل تصور نیست.
رضا کاظم زاده یادآوری می‌کند که در اروپا نیز این آزادی شايد يكى از آخرين مؤلفه‌ها يا مسائلى بوده است كه زنان به خاطر آن مبارزه كردند و توانستند آن را به‌ دست آورند:

این مسئله چنین دیر پاسخ گرفته است، «بخاطر اينكه موضوع قبل از هرچیز تربيتی اىست، به مسئله‌ى هويت جنسى برمی‌گردد و ریشه‌ی عمیق آن در تصويرى است كه فرد از خودش و از ديگرى دارد. در نتيجه بخش عميقى از آن همزمان به ناخودآگاه فرد، به فرهنگش، به نوع برخورد والدين‌اش با او و نگاهى كه ديگران به او دارند، برمی‌گردد و توسط آنها تعيين می‌شود.»

ادراک هویت جنسی

ادراک هویت جنسی − به این معنا که چگونه زن زنانگی را تجربه می‌کند و مرد مردانگی را − موضوعی است که از اواخر قرن نوزدهم بدان توجه شد. اهمیتش را به تدریج دریافتند.
تا پيش از آن تصور می‌شد که احساس مردانگى یا زنانگى امری طبيعى ا‌ست كه خود‌به‌خود شكل می‌گيرد. رضا کاظم زاده در این مورد چنین توضیح می‌دهد:
«الان روانشناسان می‌دانند كه حس مردانگى حاصل يك روند همزمان روانى-فرهنگى‌ است. این حس به‌مرور در نوزاد پسر يا نوزاد دختر شكل می‌گيرد و برمی‌گردد به ۲ يا ۳سالگى. تا قبل از آن، در نوزاد و در کودک، آگاهى به تفاوت جنسى و آگاهى به جنسى كه خود شخص دارد، موجود نیست. فرهنگهاى مختلف شیوه‌های مختلفی دارند براى ساختن اين هويت؛ مسلم است كه همه فرهنگها به‌طور مساوى و برابر و يك شكل به اين مسئله برخورد نمی‌كنند."

ترس از هویت زنانه در فرهنگ ایرانی

یکی از معضل های بزرگ زنان در فرهنگ ايرانى غلبه درک مردانه از هویت بر این فرهنگ است. این معضل به این برمی‌گردد که مرد خودش را بعنوان مرد چگونه تجربه كرده و شناخته و از هویت جنسی زن چه تعریفی به دست داده است. "جنس ضعیف" تا جایی ضعیف است که ابراز هویت نمی‌کند. آنجایی که ابراز هویت می‌کند، ترس عمیق مرد را برمی‌انگزاند. "مردانگی" در برخورد با "زنانگی" ترس درونی عمیق خود را بروز می‌هد. این جبن در الفاظی جلوه می‌کند که با آنها از زن باهویت یاد می‌شود. کاظم‌زاده در این رابطه توجه ما را به فرهنگ گذشته و نیز ادبيات مدرن ایرانی جلب می‌کند:
«در گذشته، وقتی از کسی به عنوان «فتنه» اسم برده‌اند، و شما نگاه می‌كنيد چه تصويرى از زن به دست داده‌اند، می‌بينيد در حقيقت زنى‌ست كه به‌نوعى صاحب اميال و بدن خودش است. عين اين را شما در ادبيات مدرن ما در بوف‌كور داريد. تصويرى كه راوى بوف‌كور از "لكاته" می‌دهد، دقيقا تصوير زنى ا‌ست كه از بدنش لذت می‌برد و اين را در عرصه‌ى اجتماعى پنهان نمی‌كند."

هراس از زن توانا

از رضا کاظم زاده می‌پرسیم چرا مردها از اين ميل جنسى زن هراس دارند؟ آنان ظاهراً بايد از اين تمایل استقبال كنند!

رضا كاظم‌زاده در پاسخ به این سؤال توضیح می‌دهد که بهره‌ورى‌ زن از بدن خودش يا مسئله‌ى ارضاى جنسى يا مسئله‌ى لذت‌بردن، بطور مستقيم با تصوير يا می‌شود گفت با تعريفى كه مرد از هويت خودش به‌عنوان يك مرد دارد، گره خورده است، آن هم به این معنا که زنى كه تواناست، قادر است و به لحاظ جنسى هم قوى است و اين را نشان می‌دهد، به‌ نوعى مردانگى مرد را به خطر می‌اندازد. کاظم‌زاده می‌گوید:

«مرد درحقیقت با این کار تمامی‌ استراتژی‌ها و تاكتيك‌هاى فرهنگى یا فردى‌ای كه براى مهار زن به‌كار می‌برد − که در يكى از معناهايش می‌شود گفت كه حمايت از مردانگى خودش است - به خطر می‌افکند. اين را ما در فرهنگ خودمان هم می‌بينيم كه تا چه حد آزادى جنسى زن با مسئله‌ى غيرت مرد پيوند خورده است، و ببينيد، همين مفهوم غيرت تا چه حد پيوند دارد با مفهوم هويت مردانه."

یکی از ریشه‌های فرهنگی ترس از زنانگی

اين ترس محدود به ایران و کشورهایی دارای فرهنگ اسلامی نیست. از رضازاده می‌پرسیم: آیا این هویت مردانه آمیخته با ترس از زنانگی در غرب نیزبه‌نوعى حی و حاضر نیست؟ یک نمونه‌ی آن اینکه مردان عمدتاً در اظهار عشق ناتوانی دارند. آيا اينهم جلوه‌ى ديگرى از همان بروز مردانگى نیست؟ آیا همین عجز نیست که در ايران خود را مثلا به شکل غیرت نشان می‌دهد؟

رضا كاظم‌زاده توضیح می‌دهد که فرهنگ ما با فرهنگ غرب ريشه‌هاى مشتركی دارد. هم ایرانیان و هم اروپاییان متأثر از اديان ابراهيمی‌ هستند. گره‌خوردگى هويت مردانه با مهار غرايز و اميال و گرايشهاى زنانه: این آن چیزی است كه در جوامع متأثر از اديان ابراهيمی‌ مشترک است. این خصیصه هنوز بر روی افكار ملتها تاثير گذار است. کاظم‌زاده می‌گوید:

«تغيير خيلى بزرگى در اروپا حاصل شده است؛ خاصه از دهه‌ى هفتاد به بعد مدل سنتى مردانگى زير علامت سؤال رفته است، كه بخشی از آن توسط جنبش‌هاى اجتماعى بوده است، نه تنها فمينيست‌ها، بلکه از جمله جنبش صلح‌جوها، جنبش سبزها، اينها كه مدل مرد سخت را زير علامت سوال برده‌اند، مدل مردی را که در فرهنگ خودمان نمونه‌اش، مردى مثل داش‌آكل است.»

مرد آشتى‌يافته با خود

این تحولات دردهه‌ى هشتاد بحرانى را درمیان مردان به‌وجود آورد. آنان دچار بحرانی ارزشی شدند. معیارهايشان را گم كرده بودند و در حقيقت ديگر نمی‌دانستند مردانگى چیست. رضا کاظم زاده می‌گوید:

«پديده‌اى به وجود آمد كه عده‌ای از جامعه‌شناسان اسمش را گذاشته بودند مرد نرم یا سست. "نرم" مفهومی واكنشى بود؛ می‌شود گفت نفى آن تصوير مرد سخت بود. الان چيزى كه رويش خيلى تاكيد شده و در موردش صبحت می‌شود، پديده‌اى ا‌ست كه به آن "مرد آشتی‌یافته با خود" می‌گويند. این مردی است نوع رابطه‌اش هم با زن فرق می‌كند، يعنى زن را نه سركوب می‌كند، نه از او می‌ترسد.»

رضازاده در ادامه‌ی این بحث تأکید می‌کند که «مرد آشتى‌يافته با خود ، از یک انقلاب در رابطه‌ى بين پدر و پسر در جوامع اروپايى به وجود آمد؛ يعنى از آن نزديكى عاطفى‌ كه پدرها كم كم از اواخر دهه‌ى هفتاد و اوايل دهه‌ى هشتاد به پسرهاشان پيدا كردند؛ از بچگى به لحاظ عاطفى به آنها نزديك بودند، وقت بيشترى براى آنها گذاشتند. این امر در تربيت بچه‌هایشان، كه نسل بعد را تشكيل می‌دادند، و روى رابطه‌اى كه آنان با زن برقرار می‌كنند، تآثيرهاى بسيار مهمی‌ گذاشته است. "مرد آشتى يافته با خود" در واقع مردى است كه ديگر با بخش زنانه‌ى وجودش سر ستيز ندارد.»

ضرورت یک گفتمان اجتماعی روشنگر

زن شرقی از سخن گفتن درباره امیال جنسی شرم دارد. گفتگویی اگر صورت بگیرد، حداکثر با نزدیک ترین دوستان است. او از کودکی یاد می‌گیرد که خود را در مقابل این تمایلات حفظ کند. دخترها را، از اینکه مورد سوءاستفاده قرار بگیرند، می‌ترسانند. رابطه با جنس مخالف نه رابطه‌ای برابر، که برای استفاده یکی از دیگری، تعریف می‌شود، استفاده‌ی مرد از زن. مرد حق همه کار دارد. بازی به گونه‌ای است که زن در آخر بازنده می‌شود. مشکلات به او برگردانده می‌شوند.
مادام که روزنه‌ای برای یک گفتمان اجتماعی روشنگرانه و شجاعانه در این باره وجود نداشته باشد، نباید حیرت زده شد، اگر رابطه جنسی نیز در حد سرویس دادن یکی به دیگری بماند، یعنی همان سوءاستفاده!

نمونه‌ی اروپا

صحبت درباره مسایل جنسی در اروپای غربی به یک گفتمان اجتماعی صریح تبدیل شده است. چگونگی این رابطه با همه جزئیات آن یکی از مواد درسی آموزش دبستان و دبیرستان است. زن اروپایی این را حق خود می‌داند که درباره آن حرف بزند، بگوید چه می‌خواهد و چه گونه. در فرهنگ دموکراتیک مبتنی بر روشنگری، جنس مؤنث در همخوابگی مورد سوءاستفاده جنس مذکر قرار نمی‌گیرد. هردو جنس از رابطه‌ی جنسی آن بهره می‌برند.
حق خودباشی و بهره‌وری سربلندانه از میل جنسی، حقی نیست که دودستی به زن اروپایی تقدیم شده باشد. تلاش برای دستیابی به آن، از مبارزه برای حقوق برابر بوده و هست.

نبرد در دو عرصه

در ایران نیز نمی‌توان تصور کرد که زن در مسایل جنسی به حق برابر دست یابد، بدون آنکه تحولی اساسی در حقوق و اختیارات زنان در جامعه پدید آید. با این حال مبارزه در زمینه‌ی سکسوالیته یک تفاوت عمده با مبارزه برای تغییر قوانین تبعیض آمیز دارد. اگر زن بخواهد در ارتباط با مسایل جنسی آزادی اش را طلب کند، هم زمان در دو عرصه باید نبرد کند.
رضا کاظم زاده می‌گوید از این دو یکی در عرصه اجتماع است که اگر پیشبرد آن نسبت به موضوعات دیگر سخت تر نباشد، ساده تر هم نیست. یکی دیگر هم جنگی است که بایستی در درون خود پیش برد.»

زنی که برای حقوق برابر می‌جنگد شاید با خود مشکل پیدا نکند. درحالیکه زنی که می‌خواهد از آزادی جنسی دفاع کند، باید بتوان بر مجموعه‌ای از موانعی غلبه کند، که ناشی از تربیت اوست، ناشی از نگاه دیگران است، ناشی از احساس گناهی است که از کودکی به او القا شده
این مبارزه مشکل است، زیرا به گفته‌ی رضازاده «مسئله‌ی جنسی در وجود انسان شدیداً با مسائل عاطفی پیوند خورده است؛ و مسئله‌ی عاطفی در خیلی از موارد غیر عقلانی است؛ از این رو برخورد با آن کار ساده ای نیست."

تجربه‌ای دوگانه با بدن خود

 

مسئله‌ی مهمی که در نوع برخورد انسان با مسائل جنسی نقش تعیین کننده دارد و در دوره بلوغ بروز می‌کند، مسئله‌ی خود ارضایی است. کاظم زاده می‌گوید‌:
این تجربه تعیین‌کننده است، "چون شما در خود ارضایی، هم‌زمان جسم خود را به دو صورت تجربه می‌کنید، هم به عنوان فاعل، هم به عنوان مفعول. یعنی بدن شما موجودی است که هم لذت می‌دهد، و هم به عنوان موجودی که لذت را می‌گیرد."

به نظر رضا کاظم‌زاده سرکوب خود ارضایی، مخصوصا در دخترها در دوره بلوغ، که از مهمترین مراحل تربیت است بعدها لذت بردن از بدن خود را برای زن به نوعی دچار مشکل می‌کند. این تربیت زن را به مسیری می‌اندازد که:
«بدن من وسیله‌ای است برای سرویس دادن به جنس مقابل. ولی این حق را نسبت به آن ندارم که خود من بتوانم از آن لذت ببرم.»

تجربه ای که دختران در اولین سالهای بلوغ می‌کنند، پایه هایی می‌شود برای نوع نگاه و نوع عاطفه آنها به مسائل جنسی در آینده. و همین نوع برقراری ارتباط با خود و بدن خود باعث می‌شود که بعدها که دختر به دبستان، دبیرستان و دانشگاه می‌رود و بالاخره هنگامی که وارد اجتماع و بازار کار می‌شود، به اشکال متفاوت با حقوق خود برخورد کند. از حق خود آشکارا یا خجلت زده، با شهامت یا با ترس دفاع کند؛ با اطمینان به درستی خواسته هایش مبارزه کند یا با ناباوری؛ و یا شاید اصلا مبارزه نکند.

درونی کردن ارزشهای اجتماعی

انسان در جریان تربیت که مضمون آن اجتماع‌پذیری است، ارزشهایی را از جامعه می‌گیرد و آنها را درونی می‌کند. در زمینه‌ی جنسی نیز چنین است. رضا کاظم زاده می‌گوید:

«ارزشهایی که درونی می‌شوند، درحقیقت به نوعی کنترل جامعه هستند روی فرد، بدون اینکه از بیرون نظارتی وجود داشته باشد. درحقیقت با تعبیه این ارزشها در درون فرد، خود به خود او مطابق آن مدلی فرهنگ غالب، عمل می‌کند."

بایستگی‌های خود بودن

بایسته برای خود بودن، برای تجربه‌ی کشف بدن خود، لذت بردن از آن و لذت بردن از لذتی که آن بدن می‌برد، بی هیچ احساس ترس یا گناهی، نه تنها شهامت فردی است، بلکه فرهنگی هم هست که فرد بتواند بر زمینه‌ی آن تجربه جدیدی را که می‌خواهد از بدن خود داشته باشد، با دیگران با صراحت مطرح کند و در موردش حرف بزند. به عبارت دیگر برای رسیدن به این مرحله، باید برای طرح موضوع و گفت‌وگو در مورد آن، یک گفتمان اجتماعی روشنگر و دموکراتیک وجود داشته باشد و این گفتمان جای در خوری در فرهنگ بیابد.

اگر به تاریخ مدرن ایران نگاه کنیم، می‌بینیم تنها زنی که شهامت صحبت نسبتا بی‌پروا درمورد تجربه‌ی جنسی اش را داشت فروغ فرخزاد بود. اینکه گفتمانی در این زمینه در جامعه ایران وجود ندارد، تجربه جدید برای نسلهای جدید را دشوار می‌کند.

شکاف فرهنگی

گفتمانی صریح و روشنگری وجود نداد، به جای آن پچ‌پچی در جریان است برای آن که پاسخ به پرسشهای جنسی را بدهد.

وضعیت اما دستخوش تغییر است. رضا کاظم زاده معتقد است تغییر رفتار در شرایط حاضر در فرهنگ ما امری است اجتناب ناپذیر. به نظر او میان جوانان ما و فرهنگی که در آن زندگی می‌کنند یک شکاف ایجاد ایجاد شده است: «این جوانان یا باید برای کاری که می‌کنند و عملی که انجام می‌دهند یک فرهنگ جدید بیافرینند، یا برای آنکه بتوانند آن چیزی را که فکر می‌کنند، واقعا زندگی بکنند، بایستی جامعه فعلی را ترک کنند و بروند در فرهنگ دیگری که بتوانند در آن راحت تر مطابق با ایده‌هایشان زندگی کنند.»

ناهنجاری

نبود یک گفتمان اجتماعی مشکلات زیادی ایجاد می‌کند، زیرا فرد همه کارهایی را که در رابطه با دیگری انجام می‌دهد، که رابطه جنسی هم جزء آن است باید بتواند بفهمد، بدان معنا دهد و در مورد آن توضیح دهد.
"این کاری است که معمولا فرهنگ سعی می‌کند برای فرد انجام ‌دهد. جامعه ای که شما در آن کاری را می‌کنید که فرهنگش وجود ندارد، بخشی از کاری که انجام می‌دهید، هضم ناشده در وجود شما باقی می‌ماند. و به نوعی همیشه ذهن شما را و روابط شما را تحت تاثیر قرار می‌دهد."
نیتجه این هضم ناشدگی به گفته رضا کاظم زاده ناهنجاری های روحی است.

دعوت به تلاش

کاظم‌زاده در عین حال اضافه می‌کند، هیچ فرهنگی نیست که بخشی عظیمی از کلام و نمادهایش را به مسئله جنسی اختصاص نداده باشد. تمامی مراسم و آیین هایی که به وجود آمده اند تا دونفر بتوانند باهم رابطه جنسی ایجاد کنند، و در جوامع مدرن، تمام قوانین و مخصوصا تربیتی که روی آن تاکید می‌کنند و سعی می‌کنند آن را آموزش دهند، همه به خاطر اهمیتی است که این مسئله به لحاظ روانی در رابطه فرد با خودش در درجه اول و بعد با دیگری دارد.

از آنجا که در جامعه ایران گفتمان زنانه در رابطه با بدن و امیال زن به شدت سرکوب شده است، زنان سکسوآلیته را به عنوان تجربه فردی محض درک می‌کنند و با آن درگیر می‌شوند، از این رو عمدتاً قادر به فرموله کردن، تفسیر تجربه‌ی آن وانتقال ادراکهای خود از آن نیستند. گفتمانی وجود ندارد، که به مثابه نهادی باز، معناگیرنده و معنادهنده، و آموزنده و آموزاننده عمل کند. رضا کاظم زاده معقتد است: «نبود این گفتمان یک بخش از گرفتاری نسلهای جوان جامعه ماست. و این چیزی که باید روی آن دقت کرد، فکر کرد و کار کرد.»

+ نوشته شده در  2007/11/15ساعت 23:52  توسط رضا کاظم زاده   | 

آسيب های روانی زلزله (بی بی سی)

 

 


مصاحبه با رادیو بی بی سی به مناسبت زلزله ی بم (چهارشنبه 31 دسامبر 2003)


بر اساس آخرين خبرها تعداد کشته شدگان زلزله شهر بم بين ۴۰.۰۰۰ الی ۶۰.۰۰۰ نفر برآورد شده است. من می‏کوشم در اينجا به طور مختصر به پی آمدهای روحی و عمومی اين واقعه بپردازم و بر اهميت اين نکته تاکيد کنم که تنها رسيدگی به احتياجات آنی نمی تواند بازماندگان را به زندگی بازگرداند.

معمولا در چنين شرايطی و در وهله‏ی اول تلاش امدادگران جستجوی افراد زنده زير آوار است، و ويرانی شهر و نبود حتی امکانات ابتدايی برای بازماندگان تمام توجه و تلاش نيروهای امداد را متوجه خود کرده است.

 

يکی از مهمترين نتايج از دست دادن افراد نزديک و خانه و محيط زندگی، قطع ارتباط فرد است با معنای زندگی. تمام آن چيزهايی که در ذهن فرد، آينده فقط با وجود آنها قابل تصور بود، ناگهان نيست و نابود می‏شوند و ارتباط فرد را با آينده از بين می‏برد.


 

هزاران نفر در خرابه‏های شهری ويران پرسه می‏زنند و از داشتن حتی آب آشاميدنی محرومند و نمی‏دانند چگونه شبهای سرد زمستان را به صبح برسانند. مسلما در چنين شرايطی توجه به احتياجات اوليه و ابتدايی افراد مانند تامين خوراک و سر پناه تا رسيدگی به مجروحان و انتقال اين افراد به مناطق ديگر بيش از هر چيزی اهميت دارد. با اين حال چنين پيشامدهايی پيامدهای روانی وخيمی نيز با خود به همراه دارند که تنها با بسيج عمومی و تدارکات فوری که عموما کوتاه مدت هستند، نمی توان به مقابله با آنها پرداخت.

شوک زلزله

در ابتدا بايد گفت که چنين حوادثی شوکی بزرگ به روان وارد می‏آورد و کارکرد نرمال و عادی آن را به کل مختل کرده کنترل او را بر رفتار خود، ديگران و محيط اطراف به طرز چشمگيری کاهش می‏دهد. چنين حالتی در فرد به چند دليل ايجاد می‏شود:

• زلزله‏ای که موجب از دست دادن بستگان و ويرانی محل زندگی فرد می‏شود، در حقيقت واقعه‏ای با شدت و عوافب وخيم بسيار است که در مدتی بسيار کوتاه رخ می‏دهد. مساله‏ زمان کوتاه و شدت واقعه تاثيری کاری بر کارکرد روان دارد.

• نکته‏ی مهم ديگر اينست که چنين پيشامدی به شکلی ناگهانی و غير قابل پيش بينی رخ می‏دهد و فرد را به شدت غافلگير می‏کند.

• چنين اتفاقاتی تاثير خود را بر تمامی سيستم (روحی و بدنی) برجای می‏گذارد.

• البته حساسيت‏های شخصی خود فرد نيز (ميزان شکنندگی روحی و خصوصيات فردی ديگر) در نحوه تاثير حادثه در ابتدا، و همينطور رويارويی شخص با فاجعه در آينده و ميزان بهبودی، نقش دارند.

واکنش های روانی زلزله زدگان

به طور عمومی می‏توان گفت که افراد در چنين شرايطی و بلافاصله پس از وقوع حادثه به دو طريق عمده واکنش نشان می‏دهند:

۱) فرد دچار "بهت زدگی" می‏شود: بی حرکت می‏شود و نسبت به محرک‏های بيرونی يا اصلا هيچ عکس العملی نشان نمی‏دهد يا به کندی و کاملا انتخابی اين کار را می‏کند.

۲) فرد دچار بی قراری و هيجان بسيار می‏شود که خودش را به شکل گريه و زاری بی انقطاع، داد و فرياد، دويدن و يا راه رفتن بی هدف نشان می‏دهد.

در اکثر موارد اين حالتها با عوارض تنی چندی نيز همراه هستند: استفراغ، اسهال، بی خوابی و .... که اگر با کابوسهای دايم و تکراری در دراز مدت ادامه بيابند، ميتوان از آنها به عنوان علایم مرض (symptome) روحی "نوروز آسيب زاد" (névrose traumatique) نام برد.

زلزله هويت فردی و اجتماعی فرد را مختل می کند

مهمترين عارضه‏ی روانی چنين واقعه‏ای برای آينده‏ی فرد، مساله از دست دادن چيزهايی است که حضورشان در گذشته برای تعريقی که فرد از خود و زندگی‏اش داشته ضروری می‏نموده است. اين چيزهای از دست رفته را در در سه دسته می‏توان خلاصه کرد:

۱. از دست دادن اعضای خانواده و بستگان نزديک،

۲. از دست دادن خانه و اموال و دارايی،

۳. از دست دادن محل و محيط طبيعی زندگی (خود همين مورد سوم به تنهايی می‏تواند عواقب وخيمی برای سلامت روانی فرد داشته باشد که من به عنوان روانشناسی که در خارج از ايران زندگی می‏کند و بخشی از کارش روان درمانی مهاجرين ايرانی است با موارد بسياری از آن برخورد کرده‏ام).

 

چنين حادثه‏‏ای نه ديگر جايی برای آينده در ذهن فرد باقی می‏گذارد و نه می‏تواند در منطق درونی گذشته فرد جای بگيرد، در حقيقت او را در زمان حالی بی پايان و دردناک زندانی می‏گرداند.


 

يکی از مهمترين نتايج از دست دادن افراد نزديک و خانه و محيط زندگی، قطع ارتباط فرد است با معنای زندگی. تمام آن چيزهايی که در ذهن فرد، آينده فقط با وجود آنها قابل تصور بود، ناگهان نيست و نابود می‏شوند و ارتباط فرد را با آينده از بين می‏برد.

از طرف ديگر فرد قادر نيست چنين واقعه‏‏ غير مترقبه و دهشتناکی را در مسير طبيعی حوادث گذشته‏ی زندگی‏اش ثبت کرده و بدين ترتيب بدان معنا دهد. چنين حادثه‏‏ای نه ديگر جايی برای آينده در ذهن فرد باقی می‏گذارد و نه می‏تواند در منطق درونی گذشته فرد جای بگيرد، در حقيقت او را در زمان حالی بی پايان و دردناک زندانی می‏گرداند.

کمک به بازسازی روانی زلزله زدگان

در زير به بعضی اقدمات ابتدايی و اوليه که می‏توان جهت مقابله با عوارض روحی دراز مدت اين حادثه انجام داد، اشاره می‏کنم:

• يافتن جنازه‏ها و اجرای مراسم سوگواری برای بازماندگان اهميت بسياری در پذيرش رخداد فاجعه در دراز مدت از يک سو، و در احساس ادای دين نسبت به رفتگان از سوی ديگر، دارد.

 

در جامعه‏ای مانند ايران که بخش عمده‏ای از حمايتهای اجتماعی توسط گروه های خانوادگی و فاميلی و طايفه‏ای انجام می‏شود، از ميان رفتن و يا صدمه خوردن گروه اجتماعی فرد مکانيسم‏های دفاعی وی را تضعيف نموده او را در مقابله با مشکلات ضربه پذير می‏سازد.


 

• ايجاد امنيت و کمک به بازسازی حس امنيت درونی بازماندگان. چنين تجربياتی معمولا صدماتی جدی به حس امنيت درونی افراد وارد می‏سازد و شخص را در نوعی اضطراب شديد و دايم قرار می دهد. در درجه نخست ايجاد امنيت فيزيکی با قرار دادن فرد در قرارگاهها و يا اماکنی که بدين منظور در نظر گرفته شده‏اند اهميت بسياری دارد.

• تسهيل تماس فرد با ساير بازماندگان و يا ساير آشنايان که در مناطق ديگر زندگی می‏کنند بعنوان تلاشی برای بازسازی بخشی از محيط طبيعی زندگی فرد بسيار مهم است. در جامعه‏ای مانند ايران که بخش عمده‏ای از حمايتهای اجتماعی توسط گروه های خانوادگی و فاميلی و طايفه‏ای انجام می‏شود، از ميان رفتن و يا صدمه خوردن گروه اجتماعی فرد مکانيسم‏های دفاعی وی را تضعيف نموده او را در مقابله با مشکلات ضربه پذير می‏سازد. برقراری مجدد ارتباط با گروه اجتماعی (حتی در حداقلترين حالتش) برای فرد کمک بزرگی است.

• آخرين اقدام که ميتوان در مراحل بعدی انجام داد ذهنی گردانی تجربه‏ تروما ( ضربه روحی) است. انجام اين امر به ویژه در مورد کودکان بسيار ضروری است. برای اين که فرد بتواند در طولانی مدت چنين فاجعه‏ای را به لحاظ روحی هضم و از آن عبور نمايد، بايد بتواند بنوعی آن را در داستان زندگی فردی، خانوادگی و اجتماعی خويش جای دهد و بدين طريق بدان معنا بخشد.

البته برای چنين امری توجه به نظام ارزشی فرد و اعتقاداتش اهميت بسياری دارد. مثلا بعضی از افراد در جامعه ما چنين پيشامدهايی را به "تقدير"، " آزمايش و يا کيفر الهی" و غيره ربط می‏دهند. آنچه مسلم است اين که هر فردی در مقابل واقعه‏ای که به لحاظ عاطفی وی را تحت تاثير قرار می‏دهد و يا به نوعی در زندگيش نقش پيدا می‏کند بايد بتواند بنوعی برای آن جايی در سناريوی زندگی فردی و يا اجتماعی اش باز کند تا بتواند از آن بگذرد و در آن فيکس نشود.

اين قضيه حتی در مورد کسانی هم که شخصا از اين ماجرا صدمه نخوردند و با اين حال به خاطر حس همدردی شديدا تحت تاثير قرار گرفتند نيز مشاهده می‏شود (در خيلی از مطالبی که اين اواخر توسط ايرانيان در اينترنت نوشته شد فاجعه‏ زلزله در ارتباط با فجايع ديگر تاريخ بيست ساله گذشته کشورمان قرار گرفته است). ذهنی گردانی چنين فاجعه‏ای مسلما برای کودکان بسيار دشوارتر است و بيش از همه توجه به آنان از اين بابت حياتی تر است.

+ نوشته شده در  2007/10/23ساعت 8:56  توسط رضا کاظم زاده   |